عشق صادقانه

درانتظار

♥ღ♥  آدمک  غمم یه دنیاست بخند ♥ღ♥

              دلنوشته های عسل جون                                    

   آدمک  همیشه تنهابخند

روزوشب  کارتوسرپاست  بخند

 آدمک  دوستت کلاغ هاست بخند

زندگی همش  یه رویاست  بخند

آدمک  احساس بیکسی نکن

 عمرمامثل یخ  همش روآبهاست بخند

آدمک زندگی ارزش نداره

هرچه هست دروغ ورویاست بخند

آدمک خنده ما مصنوعیه

آن خدایی که  جهان راآفرید

 خودش هم مثل تو تنهاست بخند

آدمک مرگ همینجاست بخند

 آن دوچشمی که توراعاشق کرد
 
بازی ودوزوکلک هاست بخند

روزگاربی خیال هرروزنقشه میکشد

هدفش  گریه  تودلهاست بخند

 فکرآن باش   که غربت نیستی

  موندنت کنار  دوستهاست بخند
 
 شب  امروزگر به  فردا نرسید 

.بودنت خودش  یه جور معماست بخند

 آدمک  غمم یه دنیاست بخند

چشم من بروی فرداست بخند

قصه مرادولیلاست بخند

 عاشقی  توی کتاب هاست  بخند

دوست داشتن کلام زیباست بخند

پایه اش روی کلک هاست  بخند

آدمک بخندبخندبه ساده  گی هام بخند

  گله ام زدست غم هاست  بخند

اشک چشمام ونبین روصورتم

سیلی  حرف  آدم هاست بخند

آدمک  عشق که مادرنداره

چون همش  یتیم و تنهاست بخند

گفتنش خدائی زیباست  بخند

آدمک  بخندبگن دیونه ای

رفتنم حالا  مهیاست بخند

رفتنم حالا  مهیاست بخند

 رفتنم حالا مهیاست بخند 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 17:12 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

     !....... عسل جونم نمیدانم تومیدانی .......!    خاله غزل

جایت پیش ما خیلی خالی هست گلم

عسل جونم نمیدانم تومیدانی؟؟


عسل جونم نمیدانم تومیدانی؟؟

که بی توزندگی پوچه ؟؟

غم دوری تو عشقم مراکوروزمین گیرکرد

وهر چی غصه ست جونم شده یارورفیق من

تو که رفتی و بعد ازتو غم وغصه شده همدم

تو که رفتی همه چی هم پایان یافت

تو که رفتی شادی هم رفته

اشک چشمانم آه از غمت چه خشکیده

تو که رفتی همه چی هم تموم گشته

دگرلبخند برلبها حروم گشته

تو که رفتی واسه من دنیاهم غریبه شد

تو که رفتی زندگی هم به زندان سکوت رفته

دیگه طاقت نماند برمن

دراین غربت جونم نصف جون گشته

خیال تو مراباخودبه رویا برد

به آن جائی که جای پای تو بوده

 عسل جونم بمیرم من که من ماندم توزودرفتی

عزیزه من نمیدانی که جایت واقعاخالسیت.

عسل جونم نمیدانم تومیدانی؟؟

عزیز من نمیدانی که جایت پیش ما خالیست

که بی توزندگی پوچه ؟؟

 جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 2:27 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.....بی تو من خواهم مرد.....!

دلنوشته های عسل جون

من به آوارگی ابر و نسیم

من به درماندگی صخره و سنگ

درمیان علف خشک کویر

که زمین چاک خورده وترک

تشنه لب منتظره قطره ای آب

من به سرگشتگی آهوی دشت ودمن

من به تنهایی خود می مانم

من در این شب که تاریک وسیاه ست

وبه اندازه حسرت زدگی دلگیر

 زهرچه دوست نماست میدانم

شعردوربودن ازفاصله هارازبر

 میخوانم من دراین روزغریب

آدمای رنگ وارنگهای عجیب

بی خبر ازهمه خوبیها زخودم بیزارم

برگ بید ی که با زمزمه جاری بادکه به

 زیبائی روزی خوشتربه خودش می بالد

که بهاری دیگردرسکوتی غمگین

که پاورچین پاورچین می آید

از دل ظلمت تاریکی ها ازکنار رودها

همه پرندها بخصوص پرستوها

همگی درخوابند

اماافسوس من و تو دورزهم می پوسیم

غصه پوسیدن نیست غصه این فاصله هاست

غمم ازدوری توست که دراین

لحظه آ خر که کنارم نیستی

غمم از ماندن بی تو در این

لحظه پر دلهره دلگیرست

دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست

میروم ازاینجااززمین ازدریاازتمام دنیا

پروپروازکنان ازهمه آدمها

بی تو من خواهم مرد

غم تو این غم دوری تورا

با خودم خواهم بردبی

تو من خواهم مرد

 بی تو من خواهم مرد

  ۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 18:40 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.....خستــــــــه ام.....!

دلنوشته های عسل جون

 

از خودم و از این همه تکرارزندگی خستــــــــه ام

 از هو ی وها ی کــو چه و مردمان بی خیال خستـــه ام

دلگــیرم از هرچه ابروباد و مــاه وخورشیدبی وفا

 امشب تنهایم وز هر که و هر کار خستــــــــه ام

دل غمگین سرخورده را سوی خانه می کشم

دیگر از این چهاردیوار دل آزار خستــــــــه ام

از او که گفت کنار تو هستم ولی هرگز نبــــــــود

از خود که بی حاصل دراین دیار خستــــــــه ام

از بیکسی و این همه اسرار خستــــــــه ام

از من مپرس که چرا غصه دارشدم

 از سوختن دل بیقرار خستــــــــه ام

دلگــــــــیرم از کسی که گفته بود به دروغ

دوستت دارم ازتظاهرو حرفهای بی ثبات خستــــــــه ام

قلب شکسته دل خستــــــــه ،

 تن خمیده به کی شکایت کنم

دیگر از گذشته دل آزار خستــــــــه ام

از درد غربتم یادی نمیکنم

ازدیروزو فردای نافرجام خسته ام

از خود که روزی سرشارزخنده بودم ولی حالا

ازگفتن قصه جدائی تن تب دار خستــــــــه ام

تنها و دل گرفته غمگین و نا امــــــــید

بی حوصله ز دوست ودوست نما بسیار خستــــــــه ام

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 2:3 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!......دیگر کسی درون منِ من نمانده است......!

دلنوشته های عسل جون

دیگر کسی درون منِ من نمانده است

هیچ نشان از روح در این تن نمانده است

بر قبر این جنازه ی در حسرت مهر

حتی مجال عشق درجسم نمانده است

تاریخ مصرف دلبستگی هم گذشته است

از زنده ماندن برای عشق یک سر سوزن نمانده است

از خاطرات گذشته که یادش به خیرشده

از قصه های کوکب مادربزرگ چیزی نمانده است

من پیر بیست وپنچ، بیست وپنچ سال گذشت

زخمی که از غم ودردو، حسرت وجودم راگرفته است

درسطرسطرنوشته هام شعرغم مانده است

نایی برای شعر سرودن هم نمانده است

گویندکه نقاش روزگار خوب نقشه میکشد

در بودن هرحس آشکار قدرت نماندهاست

دنبال خوبی هستیم ازدیگران ولی

ازخودرهاشدیم بادوره گرد شهر

دنبال وفامیگردیم وغافل زخود آه ه ه

دیگردرون دل عشق وصفائی نمانده است

هرچه که بود به آ سان به انتها رسید

باخواستن من وتو آن نمانده است

من ناامیدازدست روزگار

هرگززمانه بحرکسی سازگار نمانده است

هیچ نشان از روح در این تن نمانده است

دیگر کسی درون منِ من نمانده است

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 16:28 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... چون دلش رنجیده بود ...........!

 دلنوشته های عسل جون
 http://i.pinger.pl/pgr197/a8db557c002c11c6512cd03f/The_Road_Home_by_emptyidentityentity.jpg

روزگاری دل به آ ن خوش بود که جائی داشتم

غافل ازهر دقدقه آرام جانی داشتم

همزبانی داشتم

دوستانی داشتم

ناگهان بادی وزید شادی ازهرجاپرید

اشک هم چون سیل ازچشم هاچکید

دلخوشی را درهیچ دوستی ندید

عاقبت برحرف دوریهارسید

راه را گم کرده چون ماهی درآب

ناخودآ گاه درمیان دام دید

برق ازچشماش پرید

مرگ را یک لحظه دید

حس تنهای درونش رفته بود

روزگاری که به آ ن خوش کرده بود

دیگه ازدست رفته بود

آ خه تنها مانده بود

مهربانی مرده بود

جانشینش دشمنی ها مانده بود

راه ورسم دوستی رازیرپاله کرده بود

باامیدی روم رابازکرده بود

ازخدا یش خواسته بود

همزبانان رابه دورجمع کرده بود

آه چه دل خوش کرده بود

وچقدرهم ساده بود

حال تنها گشته بود

بیخودی برهرکسی دل بسته بود

باهمه خندیده بود

دوستان رامثل خودفکرکرده بود

اماهرروزش برایش گریه بود

آخرین روزش خداداندچه بود

اشک چشمانش به خون آخشته بود

چون دلش رنجیده بود

چون دلش رنجیده بودhttp://gallery.avazak.ir/albums/userpics/10001/normal_Avazak_ir-Baby4.jpg

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 23:51 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... دل تان شاد لباتون خنده ..........!

دلنوشته های عسل جون

د ختری سردخموش تک وتنهامانده

درمیان همه انسان هاسردرگریبان مانده

روزگاری مثل بلبل سرخوش

حال سرخورده زدردبیکسی

گوشه ای بنشسته

چشم براق واشک آلودش

بانگاه معصوم بیصدافریادزد

آخ ای انسانها

من مسلمانم و مسلمان زاده

همچیم ایرانه

هرکجاهم باشم اسم من ایرانیست

خون اجدادی دررکهای من است

حال درجای غریب افتادم

هرکجابیگانه مثل یک پروانه

که پروبالش سوخته

خانه اش ویرانه

همه دلخوشیم به خدا ایرانه

قلب من گریانه

وطنم ایرانه

وطنم ایرانه

باورم ایمانه

عشق من ایرا نیست

آه افسوس مراردکردید

دل من بشکسته

آرزوهامرده

ازخودم هم خسته

میرم ازبین شما

دفترمهرمحبت بسته

هرچه بودبگسسته

قسمتم غربت بود

بازهمون سرد خموش

تک وتنها مانده

درمیان همه انسانها

همزبان هم رانده

باشمام هموطن نان

دل تان شاد لباتون خنده

دل تان شاد لباتون خنده

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 1:32 توسط عسل و سمیرا و نسیم |