!......... یارب تو میدانی ..........!



دلم گرفت ازاین هوای سردوزمستانی
چشم انتظارو دلهره وهزار پریشانی
نگاه به آسمان قلبم پرازحسرت
صدبار ازحال بدم گویم هرگز نمیدانی
باخود بارها بارها قسم خوردم
ازعشق سخن گویم ونه ازگرفتاری
ازرنگ زردو آوازپنهانی
درددرون دوری وتنها گریستن
هیچوقت نمی فهمی ودرچشم نمی خوانی
باآروزهای ناکام مانده درگیرم
با کلمه الله واکبر زنده ام
یارب تومیدانی
یارب تومیدانی



















