عشق صادقانه

درانتظار

!......دیگر کسی درون منِ من نمانده است......!

دلنوشته های عسل جون

دیگر کسی درون منِ من نمانده است

هیچ نشان از روح در این تن نمانده است

بر قبر این جنازه ی در حسرت مهر

حتی مجال عشق درجسم نمانده است

تاریخ مصرف دلبستگی هم گذشته است

از زنده ماندن برای عشق یک سر سوزن نمانده است

از خاطرات گذشته که یادش به خیرشده

از قصه های کوکب مادربزرگ چیزی نمانده است

من پیر بیست وپنچ، بیست وپنچ سال گذشت

زخمی که از غم ودردو، حسرت وجودم راگرفته است

درسطرسطرنوشته هام شعرغم مانده است

نایی برای شعر سرودن هم نمانده است

گویندکه نقاش روزگار خوب نقشه میکشد

در بودن هرحس آشکار قدرت نماندهاست

دنبال خوبی هستیم ازدیگران ولی

ازخودرهاشدیم بادوره گرد شهر

دنبال وفامیگردیم وغافل زخود آه ه ه

دیگردرون دل عشق وصفائی نمانده است

هرچه که بود به آ سان به انتها رسید

باخواستن من وتو آن نمانده است

من ناامیدازدست روزگار

هرگززمانه بحرکسی سازگار نمانده است

هیچ نشان از روح در این تن نمانده است

دیگر کسی درون منِ من نمانده است

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 16:28 توسط عسل و سمیرا و نسیم |