عشق صادقانه

درانتظار

!..........  عیدنوروزمبارک باد عسلم  ............!

عیدنوروزسال1392 به همه ایرانیان مبارک باد 

  

به یاد عسلم

عکس مدلهای جدید سبزه عید نوروز 92

از داغ عسل اشک نم نم داریم

در خانه ی سینه تا ابد غم داریم

تاعمربه ماهست ازیادنبریم

پیراهن و شال مشکی ازتن نکنیم

عکس مدلهای جدید سبزه عید نوروز 92

  شب چهارشنبه سوری دلم میگیره عسلم

شعله های آتش وچه طورببینم  عسلم

سفره هفت سین توکجابچینم عسلم

بانبود تودراینجاغم ودرفامیل می بینم عسلم

شورذوق عیدرا کسی نداره دلبرم

   منوداغدیده چه جور طاقت بیارم عسلم

زندگی توباختی عسلم

پیش بابا رفتی عسلم  پیش مامان  رفتی عسلم

فکرما نکردی خوشگلم

چه داغی دیدم عسلم

   سه سال عیدندیدم  

رفتنت چه زود بودعسلم

بودنت کوتاه بود عسلم

سفره هفت سین بگو

روکدوم قبربزارم عسلم

روکدوم قبربزارم عسلم

روکدوم قبربزارم عسلم 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 22:15 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!..........  پروبال شکسته گریان فرشته شدورفت  ............!

بیاد  عسلم  دختر نازوگلم

روی قبرش بنويسيد كبوترشدورفت

پروبال شکسته گریان فرشته شدورفت

زيرباران غزلی خواند دلش ترشدورفت

چشم خونین چولاله گریان .

همچوآهوی گریزان شدورفت.

چه تفاو ت كه چه خورده است

 غم دل يا خون وجگر بی گناه

 سر به گریبان شدورفت

آنقدر غرق توخوبی جنون بود که پرپرشدورفت

ساده دل دست به دعا ی این وآن بود شدورفت

روز ميلاد همان روز كه تنها شده بود

بی خبر زخشم دنیاوزهرجا شدورفت

مرگ با لحظه ی ميلاد برابرشدورفت

چون کویری خشک بی گل و بلبل شدورفت

اوكسی بودكه از غرق شدنش می ترسيد

عاقبت روی تن ابر شناورشدورفت

غم عالم به دوش بود نبردشکوه

 به کس دست آ خرزدنیادل برید ه شدورفت

هرغروب از دل خورشيدگذر خواهد كرد

دل شکسته،، رنگ پریده،،

آرزو به سینه مانده زدورفت.

دختری ساده كه يك روز كبوتر شدورفت

دختری ساده كه يك روز كبوتر شدورفت

 

  

deborah.mihanblog.com

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 16:36 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!..........  بنویس نامه نویس  ............!

    

دلنوشته های عسل جون

سایت من و دوستم خدا

 

 بنویس نامه نویس که دلم فروختنی نیست بنویس

دل شکسته که شده  سپردنی نیست بنویس

بنويس پاكی من پاكی نوروشبنمه

درکلام حرف من حقیقت وصداقته

بنویس نامه نویس دیگه وفانیست بنویس

درکلام آدما هیچ صفانیست بنویس

دل آزرده  شده زغم رها نیست بنویس

همه دوست داشتن  هازعشق جدانیست  بنویس

نقطه به نقطه بنويس

 درهرکتابی بنویس

روی

دیواربنویس

 برروی ساحل بنویس

بنویس نامه نویس

بنويس قصه زياده ولی كاغذم كمه

غصه غربت بیکس بودن و تنها موندن و

بنويس نامه نويس

بنويس خواستن من شمردنی نيست بنويس

دل شکستن به  خدا  دیگه  هنر  نیست  بنویس

بنويس دل كه به خاك سپردنی نيست

بنويس

بنويس خسته شدم اونقده خسته كه نگو

دیگه هیچ موندن من اینجا روانیست بنویس

همه دلتنگی ها که گفتنی نيست بنويس

بنويس نامه نويس

ازدورنگی بنویس.ازنامردی بنویس

بنويس وقتی تو نيستی عزیزم

دیگه این دنیا  برام   نيست

بنويس نامه نويس...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 13:38 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!..........  دلگيرم  ............!

   دلنوشته های عسل جونم

              

   

رفته ام زدست ای دوست به جوانی پیرم

 سيرم از زندگی و از همه كس دلگيرم

   مات ومبهوت به کار روزکار بی وفا

آخر از اين همه دلگيری و غم می ميرم

پرم از رنج و شكستن، دل خوش سيری چند ؟

ديگر از آمد و رفت نفسم هم سيرم

دل بیتاب جسم خسته زدست بیکسی

هر كه آمد، دل تنهای مرا زخمی كرد

بی سبب نيست كه روی از همه كس می گيرم

یاکه در بی خبری باشعرخود گریانم

 تلخی زخم زبان و غم بی مهری ها

  ا ین چنين كرده در آيينه هستی پيرم

مرگ حق است که خودمیدانم

بس كه تنهايم و بی همنفس و بی همراه

روزگاريست كه چون سايه بی تصويرم

دلم آنقدر گرفته است، خدا می داند

ديگر از دست دلم هم به خدا دلگيرم

رفته ام زدست ای دوست به جوانی پیرم

سيرم از زندگی و از همه كس دلگيرم

              بی تو خیلی تنهام             

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 10:6 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!..........  کجا رفتی؟چرارفتی؟ عسل جانم؟   ............!

 

عسل جانم تو را گم کرده ایم چندروز

صدای گفتن خاله توگوشم هست

وآن برق چشمانت ولبخند زیبایت

هزاران حرف رامیزد

و حالا لحظه های من گرفتار

 سکوتی سرد و سنگینند

و چشمانم نمیدانی چه

 غمگینند چه گریانند

نمیدانم چه خواهد شد

همه درشوک حیرانیم

همه غمگین ویرانیم

همه سردرگریبانیم

زحال من مپرس جانم

پر از دلشوره ام بی تاب و دلگیرم

کجا رفتی؟چرارفتی؟

کجا رفتی؟چرارفتی؟

که ما بی تو هزاران بار

 در هر لحظه می میریم

نشاط ازپیش مارفته

گلهای باغچه پژمرده

پس ازمرگت طوطی درقفس مرده

تمام دوستانت زردوافسرده

نگاه ها پاک بی رنگن

چه گویم من زهمکارا ن

زاستاد ا ن وهم فامیل

همه غمگین گریانند

منم تنهای تنهایم

غم مرگت کورم کرد

شب وروزم سیاه گشته  

خودم  راهم نمیشناسم

همه چیزم بربادفنا رفته

عسل جانم بیاخوابم

نسیمم بی تو پردرده

خودش رامنزوی کرده

غم مرگت همه راسخت آزرده

زحال من مپرس جانم

پر از دلشوره ام بی تاب و دلگیرم

کجا رفتی؟

چرارفتی؟

کجا رفتی؟

چرارفتی؟

عسل جانم؟

کجا رفتی؟

چرارفتی؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 14:59 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!..........  عشق یعنی  ............!

دلنوشته های عسل جون

62d6a4eb3ecd043c5555d38c808a9e75-300 

عشق یعنی مردنت بی سر صدا

عشق یعنی رفتنت پیش خدا

عشق یعنی غصه هارا برکنی

معنی عشق ووفارا حس کنی

عشق یعنی غرق شدن در بی کسی 

عشق یعنی تا ابد درغربتی

عشق یعنی تا توانی انتظار

فاصله درحد پائیزوبهار

عشق یعنی خنده ی زیبای یار

مثل گلهای بهاری بیقرار

عشق یعنی درد تا مرز جنون 

میکند شکوه به دنبال نشون

عشق یعنی عاقبت غرق به خون

آخرش ناکام زدست این واون

عشق یعنی مردنت بی سر صدا

عشق یعنی رفتنت پیش خداعشق

 یعنی غصه هارا برکنی 

  معنی عشق ووفارا حس کنی

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 13:44 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!..........  بیادعسلم:ازطرف اشرف السادات  ............!

بیادعسلم که دلم براش خیلی تنگ شده

Moving Candle

عسل جونم بهارهم میرسد نازم

نمیدانی چقدرسخت است دلتنگی

سکوت رهگذر سنگین همه یک جوری دلگیرن

ميان کوچه می پيچد صدای پا ی دلتنگی

به جانم می زند آتش غم شب‌ها ی دلتنگی

چنان وامانده‌ام در خود که از من می گريزد غم

منم تصوير تنهايی منم معنا ی دلتنگی

چه می پرسی زحال من؟ که من تفسير اندوهم

سرم ماوا ی سوداها دلم صحرای دلتنگی

در آن ساعت که چشمانت به خوابی دائمی رفته

ميان کوچه‌های شب شدم همپای دلتنگی

شبی تا صبح با يادت نهانی اشک باريدم

عسل راهی صداکرد م در آن شب های دلتنگی

توگفتی رفتنم زیباست زدنیاچشم می بندم

ندانستی کسانی مانده انداینجا که می میرندزدلتنگی

عسل جونم توبودی نورچشمان همه فامیل

ببین جایت چه خالی ماند چه بی نورند زدلتنگی

   بخواب آرام جان من دگرراحت بخواب عشقم 

 ميان کوچه می پيچد صدای پا ی دلتنگی

 به جانم می زند آتش غم شب‌ها ی دلتنگی

  چنان وامانده‌ام در خود که از من می گريزد غم

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 12:45 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!..........  خداحافظ   ............!

دلنوشته های عسل جون

خداحافظ گل  شب بو

تموم  زندگی حرف بود

ببين این اشکهایم را

چه زندونی  برام ساختن

بدون هیچ عمرم رابه پای  عشق من باختم؟؟
 
خداحافظ گل پونه

گل تنها ی پربهونه

لالا یی ها ديگه خوابی  به چشمونم نمی  شونه

 

        يكی با چشما ی  خود دل و قلبم رالرزونده

  يكی  با دست ناپاكش گلا ی باغ و  سوزونده

تو اين شب ها ی  پی درپی

 خداحافظ گل شب بو

هنوز  باران  تنها یی داره می  باره از هر سو

خداحافظ گل مريم

گل  خوشبو پر دردم

نشد با اين تن زخمی  به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از اين فصل سكوت و شب غم چشماتو  بردارم

نمی دونی  چه دلتنگم از اين تنهایی  شبها

تو كه بيدار بيدار ی بگو از شب چی   می  دونی

تو اين رويا  سر د ر گم

خداحافظ گل گندم

تو هم بازيچه ای  بود ی

 تو دست سرد اين مردم

یه روزدرارش والایی

زمان راهیچ میدانی

یه روزدر دست نامردان دروغ رامهرمیدانی

خداحافظ گل  نرگس

ببین   تنهاشدم بیکس

طلسم بغضم و بردار

از اين پاييز ديوونه

 لالالا لاگل زنبق  چه میدونی تواز ظلمت

 گل   سرخ محمدرا کجادیدی دراین غربت

خداحافظ عزیزمن خداحافظ عزیزمن

+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 13:34 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!..........  کاش می شد  ............!

کاش می شد آدم هرگز دل نداشت  

     یا که با تنهاییش مشکل نداشت                                                       

کاش میشد آدما عاشق نشن

یا که درگیر دل کاذب نشن

آفتاب صبح فردا را ندید

کاش می شد چشم بینائی نداشت

اشک پاک غصه دارن راندید

 کاش   می  شد حرف دل را بر سر 

  برفهانوشت

 گریه ها را دردل یخها نوشت

تاحرارت برف و یخ را آب کند

 شعله زخم وعطش رادفع کند

کاش این دنیا برای من نبود

 یا که در سینه هیچ قلبی نبود

کاش می شد آدم هرگز دل نداشت

یا که با تنهاییش مشکل نداشت

کاش میشد آدما عاشق نشن

یا که درگیر دل کاذب نشن

کاش می شد همنشین ابربود

یا که دائم درخیال وخوابـــــــ بود

کاش می شد آدمکها رو ندید

این همه نا مهربانی را ندید

کاش می شد از همان آغاز کار

آفتاب صبح فردا را ندید

کاش می شد چشم بینائی نداشت

آموزش راه رفتن روی آب

+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 1:42 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!..........  همین روز میرم دیار خوبان  ............!

       دلنوشته های عسل جون          

burning candles

            

با اينکه تنها هستم و هيچکسی و ندارم 

آه ای دلم غصه نخور اما خدا رو   دار م 

  به خود میگم گريه نکن این روزاهم میگذره

 خسته نشو از اين روزای دلگیر

من که اينو خوب مي دونم چقدر دلم شکسته

بزار تا دنيا بدونه اين منم که باختم

بااون همه غصه وغم روزوشبارو ساختم

بزار تا دنيا بودونه چقدر دلم گرفته

به خود میگم خسته نشو از دست اين زمونه

يه روز ی از همين روزا غصه وغم ميميره

اين روزگاربی وفا به دست تو اسيره

يه روز ی هم صدا می شم با نغمه ها ی تازه   

 ترانه ها م عوض می شن اگه بدن اجازه

به خود میگم خسته نشو از اين روزا ی دلگیر

دربدر ی تموم مي شه پس ديگه گريه بسته

همین روزا میرم دیار خوبان

بیکسیم به سرمیاد میرم پیش عزیزان  

شمردن ستاره ها همش شده بهانه

سرودن شعرجدید تودفترم می مونه

به خود میگم خسته نشو از آدم های دورنگ

بزاربگن نمیدونه نمی فهمه یاکه خنگ

همین روزا میرم دیار خوبان

 بیکسیم به سرمیاد میرم پیش عزیزان

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 14:38 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!..........  صدای رفتن  ............!

                      

   در آن لحظه  که میگردد نفس در سینه ها خاموش  

 نمیخواهم کسی از مردن من با خبر گردد

نمیخواهم  کسی بر هم نهد چشمان بازم را

نمیخواهم   عزیزم سختی جان کندنم بیند

ولی ای دوست اگر روزی رفیقی مهربان آمد!!

زتو پرسید فلانی کو ؟؟بگو 

درخلوت شب بی تو جان داده

بگو در سنگر ناکامی وحسرت 

فقط   اسم تورا  خوانده


ولی تا لحظه ی آخر چنین میگفت

نبودی دربرم آخر

دراین چند سال همش  گریه همش ماتم

بگوبردوست خیلی منتظر مانده

زدردناامیدیها پژمرده

بگوبردوست توبودی

 محرم رازم توبودی یار دمسازم

 همه عمرم همه عشقم

 ولی افسوس  میمرم

دگرنای نوشتن نیست

اگر آتش بگیرد همۀ  جانم

 تو رامن دوست  میدارم

  اگر قلبم شکسته شد

ویاآ نچه  گذشت برما

بدان هرگزندارم کینه ای دردل

برایت من دعاکردم ثناکردم

 سلامت رابرای تو آرزودارم 

اگرخواندی توشعرم را

نکن گریه بدان بامردنم هم من وفادارم

در آن لحظه  که میگردد نفس در سینه ها خاموش

نمیخواهم کسی از مردن من با خبر گردد

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 12:57 توسط عسل و سمیرا و نسیم |