عشق صادقانه

درانتظار

!.......... که دیگه چشام نبینه ..........!

 

    

 

اشک چشمان دیگه خشکید

حرف گفتنی نمونده

 خودم وزدم به کوری

 تانبینم غصه هارا

دردودل   به کس نگویم

 بسته شدهمه راها

 دردغربت هم زیاده

بیکس غریب وتنها

خسته ام ازاین زمونه

 رفته ام ز  یاد دلها

مینویسم هرچه بگذشت

تابخوانم قصه ام را

رازبودن اگه اینه

چشم  بینا را میبندم

که دیگه هرگزنخندم

من اسیرسرنوشتم

 که به پای غم نشستم

اگه زندگی همینه

روزوشب گریه و خونه

خط بطلان میزنم من

که دیگه چشام نبینه

 که دیگه چشام نبینه

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر ۱۳۹۰ ساعت 0:33 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... رومزارمادرم ..........!

dae1cb724c2a26f161d0d4596ee1bab2_lm.jpg

همه درشادی ورقص

ازبرای سال نو

من به فکرمادرم

تودلم غصه دارم

گریه دارم

همه درفکرکادو

من تودستم گل مریم گل رز

رومزارمادرم

خنده مصنوعی شده

دل شکسته نازنین

اشک پایانی نداره همچنین

 روزوشب امیدمیدم

به خودم نویدمیدم

تاکه روزی برسه

هیچکسی همراه غمهانباشه

شادی باشه 

 دیگه آن قصه شهرپریا

  یاکه برخورد عجیب دونگاه

همشون کهنه شدن توکتاب ها

آخرش قصه   به غصه رسیدن باآدم ها

همه درفکرخرید

یاکه دیدوبازدید

این منم مسافرشهرغریب

سال نوع معنی ومفهوم نداره 

اشک شده مونس ودوست

هرچه ازدوست رسدآن نیکوست

هرچه ازدوست رسدآن نیکوست

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۰ ساعت 3:1 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... جای توخالیست ..........!

Fantasy Art pictures

مادرمرا ببخش اگرکم آوردم

 برای زنده ماندنم دست  به سوی خداکردم

مادرمنو ببخش  فریب زندگی خوردم

برای بودن بیشر دل به هیچ بستم

مادرمرا بخوان مادر

مادرمرا ببرپیشت

درنگاهم  غم

قلب بشکسته

 آن غرور ماندنم مرده

 آرزو رفته

جای عشق افسردگی مانده

معنی باتوبودن را

 روزگارماه ها ست ازپیش من برده

تک درختی گشته ام

 ازریشه اش سوخته

 یاکه مثل سنبلی نشکفته پژمرده

آه مادر  جای تو پدرهمچنان خالیست

سینه ام  از  دردبیکسی   فریادها دارد

لحظه فکروخیال باشما بودن

آمدن پیش شما عالیست حرفشم عالسیت

آه مادر جای توخالیست

جای توخالیست

Angel

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۰ ساعت 2:49 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... یکسال گذشت ..........!

 درباره فرشته ها

آه مادر ببین یکسال گذشت

روزهارفت دل مرد چه آرام گذشت

 آه مادر چه تنها ماندم

 پرغصه وغم باچشم گریان گذشت

من ماندم وسنگ قبر چندعزیز

 چون شمع بسوختم نالان گذشت

  هر سو که من  مینگرم یادتوهست

 لبخند به لب تورا به چشم میبینم

یک حس غریبی به من میگوید

 مادر  نمرد همیشه همراه من است

درخلوت  شب   دست به بالا بردم

 شاید که دمی پیش من آئی درخواب

تا حرف دلم رابرات  بازکنم

یکسال   برفت  بپرس  برمن چه گذشت

بیگانه غریب  بیمار  چه دشوارگذشت

درحسرت بوسه پدر من مردم

 هرروز برام همچویکسال گذشت

چون شمع بسوختم گریان گذشت  نالان گذشت

woman with images

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 21:20 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... دل من گریه نکن ..........!

دل من گریه نکن بسه دیگه

دل من غصه توهیچ درمان نداره

راستی ودوستی هیچ خریدارنداره

دل من قصه دخترشاه پریان

یاکه اون حرفهای خوب باصفا

عاشق بلبل گریان قفس

مرغ عشق باوفا

یاحدیث تنها

همه لای دفترند

همه ازیادمیرند

غصه ها قصه وافسانه میشند

همچون شمع میسوزند

بال وپرزخمی چوپروانه میشد

دل من غصه تو غصه دردبیکسی ست

معنی  دلبستگی  فراموشی ست

همدلی راخودت میدانی چیست

امیدت خدا باشه

دل نبندبه هیچکسی

دل من گریه دلارامیشکنه

دل من گریه نکن گریه نکن

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 18:58 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!..........روزهامیگذرد..........!

 

روزهامیگذرد

ماه به سال

سالها  چون وزش  باد سریع میگذرد

یکنفرنیست بپرسد ازمن

که توازپنچره بسته چه ها میخواهی

شب به صبح

صبح به شب منتظری

همه چی میبینی

گاه باماه که دورش خالیست

 یاستاره که براونورانیست

توسخن میگوئی

یاکه ازرهگذری می پرسی

که کسی گمشده ات رادیده

 راستی گمشده ات کوکجاست

نکند  همچوصدف دردریاست

چون درخشان  مثل گوهرزیباست

یاکه آنکس که به توجان داده

بهرهردرددرمان داده

 به  خدائی که پنهان بوده

توندیدی اورا

گاه انسان گاه چون نورعجیبی  لرزان

  بارها آمدورفت

تونفهمیدی که بود

ماندنش آرزوبود

رفتنش خاطره موند

راستی چه کسی میداند

خانه حق کجاست

هرچه غم  دردنیاست 

چون  نصیب بودبرمارواست

کس نداند که کجاست

اسمش اماخداست

اسمش اماخداست

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر ۱۳۹۰ ساعت 2:39 توسط عسل و سمیرا و نسیم |