عشق صادقانه

درانتظار

!........... مرگ من دست خدا هست که  اجبارم کرد ...........!

سلام وخیلی خوش آمدید

http://s1.picofile.com/file/6581731386/zrhryec4iw8tdw3ws8ow.jpg

  روح من دست خودم  بود زمان رامش کرد

همچوبیمارجزامی گرفتارش کرد

هرقدم سوی خوشی من رفتم

همچنین شدت غم بود که بیزارش کرد

تن و روح مرده زغمهای زیاد

پیروبی صفتان شد همش خارم کرد

این چه بازی ست که جان میگیرد

 رفتن وبودن مردن سزاوارم کرد

مانده ام در قفسی تنگ که نامش دنیاست

 بادلی  خون زجهانی  که  بی بالم کرد

هرکه راجای برادر خواندم

 یاکه خواهرگفتم

 حرکاتش و کلامش پشیمانم کرد

اسم دوست هم شده نامردی

این همون گریه تلخ هست که تکرارش کرد

خسته شدجسم ضعیفم دراین رنج وعذاب

مرگ من دست خدا هست که  اجبارم کرد

روح من دست خودم  بود زمان رامش کرد

همچوبیمارجزامی گرفتارش کرد

amal

سلام وخیلی خوش آمدید

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 23:9 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

.....گفته بودی تا ابد یار توام.....

  

  

  گفته بودی تا ابد یار توام

 گفته بودی که گرفتار توام

 توستاره من هم ماه توام

 گفته بودی  که بی تو میمرم

رنگ زیبا ی گلها را توچشمات می بینم

رفته ای بادگری بنشستی

خیلی راحت زمن بگسستی

حال من  ماندم وغم مانده  واون خاطره ها

 حرفت هم حرف نبود بیشتر شد عزیز فاصله ها

هرکجا هستی امیدم خوش باش

 روز وشب میگذرد  با خوب وبدش

پاره شدآنچه  که بافتیم  برای فردا

جان رفته دل مرده   ماندم تنها

گفته بودی با تومن میمانم  بی تومن میمرم

باتو جون میگیرم

 همه حرفها فقط ترانه بود

توی  دفتر زمان فسانه بود

 آخرش وفا نبود

 توی حرفا ت همش بهانه بود

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 21:44 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... کاش توزنده بودی ............!

 تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت www.WeblogBartar.com تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت

http://up.vatandownload.com/images/owdv110q3jv2jef5f4xz.jpg 

کاش توزنده بودی من جای تومیمردم

بارفتنت مامان جون منو به غم سپرد م

هرشب گریه کردم  باخاطرات   خوبت

یک قولی خواستی ازمن درلحظه های آخر

گفتی نمونه باشم  بین تمام  فامیل

مادرنگفته بودی بی مادری  چه سخته

  عشق ومحبت  رفته جاش کینه پاگرفته

هرشب امیدی دا رم.شاید توآیی خوابم

تادست توبگیرم 

حی درددل بگویم ازحال بیقرارم

 نای نفس نمونده                                                      کاش توزنده بودی من جای تو میمردم

بارفتنت مامان جون منو به غم سپرد م

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

 تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت www.WeblogBartar.com تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 3:30 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... بی تو یک شب ازاین فاصله ها خواهم برد .............!

 روزوشب به فکرفرداحرفهای بی سرته

دل شکستن های بیجاعاقبت خواهم مرد

درمیان بی کسی ها چون غریبی تک وتنها

 بخدا خواهم مرد

من ازراه دور وازاین فاصله ها خواهم مرد

 این زمان لعنتی تند چه تند میگذرد

 من از رفتن بی چون وچرا خواهم مرد

بی  توبودن همه ثانیه ها سایه شدند

 من ازاین سایه و درسایه اون ثانیه ها خواهم مرد

آتش عشق زبی رنگی دریا گفتند

من از این خاطره هابازی یک موج شدندخواهم مرد

گم شدم بین کلکها که نامش باور

بی نتیجه دراین ماندن بی جا بخدا خواهم مرد

 من ازاین  دوری راه خواهم  مرد

 بی تو یک شب ازاین فاصله ها خواهم برد

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:6 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... روزگار اززندگی تکرارخسته ام ..........!

 از روزگار اززندگی تکرارخسته ام

ازهای هوی اینوآن خسته ام

دلگیرازنوروشبهای مهتابی

ازخودم از کارواز خستگی خسته ام

دل خسته رابازور به خانه میکشم

ازهرچه دیوار خانه چون حصارخسته ام

بیز ارم ازسکوت  منزل که روزی چنان شادبود

جزدنگ دنگ گوش  خراش ساعت خسته ام

ازآن کسی که میگفت همیشه باتو ام

اسمش فقط مانده از بی محلی خسته ام

تنهاودل شکسته وناامید

ازمن مپر س چرا ازبیهوده بودن خسته ام

خسته زحرف خسته زشب خسته زباد

ازاین همه دردپریشانی خسته ام

 ازالتماس که دوستم شوند خسته ام

ازآدمهای بی احساس خسته ام

ازاشکهای بی اختیار خسته ام

 ازروزگار بی وفا ومردمان بی خداخسته ام

ازحرفهای پوچ وپوشالی خسته ام

ازریاازدروغ خسته ام

ازلبخندمصنوعی خسته ام

 یارب بگیر این تن بی ارزش مرام

ازبودن دراین جهان فانی خسته ام

ازحرف شنیدن وبررخ زنند که بیکسیم

  نا چارزند ه  بودن  باقلب بیمارخسته ام

از روزگار اززندگی تکرارخسته ام

ازهای هوی اینوآن خسته ام. بیمارخسته ام

از روزگار اززندگی تکرارخسته ام

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 21:56 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!........... ای دل خسته ............!

 ای دل خسته ای دل غمگین

چاره نداری  جزگریه وزاری 

زندگی مرده حق توخورده راهی نداری

جزسوختن ساختن

هرچه که بوده رفتنی رفته

عمرگذشته دیگه برنمیگرده

لحظه شیرین بغل مادر

بوسه باباامید به فردا شدن معما

ای دل غافل کی میشی عاقل

هرکی که مرده رفته همیشه

خاطره مونده زنده نمیشه

ای دل تنهاموندی تورویا 

بغض گلویم همدم شبها

ای دل خسته ای دل غمگین

چاره نداری  جزگریه وزاری

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:34 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!..........  تونبودی چه دلگیرشدم ..........!

 

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

 do6udqfq96thbz1rz2t.jpg

      

 پدرم ازغم دوریت چقدر پیرشدم

درکنارم  تونبودی چه دلگیرشدم

من فدای توواون جان که رفتی به خاک

لحظه ای خیزوببین من چه زمین گیر شدم

یادآن روزها بخیر  دست تودستان توبود

بی خیال ازهمه جا  مست وغزل خوان شدم

رفتی وغم شده با من  دمساز

هردقیقه زندگیم منتظر  باب شدم

حسرت دوری تو کرده دوچشمانم کور

آتشی بردلم است ازچه سزاوارشدم

بازبانمره  خوبم که راضیت میکرد

درمیان همه کس یکه  وپیشتازشدم

افتخارتوشدم اما چه بی کس بودم

جای مام بابم دوگل رزبردم

وقتی اسمم گفتن اشک  به چشمانم شد

 باصدای فریاد به همه گفتم من

 جای بابا خالیست

جای ماما  خالیت

بردو2 گل بوسه زدم

آ خ بابا چه دلگیرشدم

افتخارتوشدم

 پدرم ازغم دوریت چقدر پیرشدم

درکنارم  تونبودی چه دلگیرشدم

 

fyv27d4wl2vfykrlvpgq.jpg

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 2:57 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... چون دلش رنجیده بود ...........!

 

روزگاری دل به آ ن خوش بود که جائی داشتم

غافل ازهر دقدقه آرام  جانی داشتم

همزبانی  داشتم

دوستانی داشتم

ناگهان بادی وزید شادی ازهرجاپرید

اشک هم چون سیل ازچشم هاچکید

 دلخوشی را درهیچ دوستی ندید

عاقبت برحرف دوریهارسید

راه را گم کرده چون ماهی درآب

ناخودآ گاه درمیان دام دید

برق ازچشماش پرید

مرگ را یک لحظه دید

حس تنهای درونش رفته بود

 روزگاری که به آ ن خوش کرده بود

دیگه ازدست رفته بود

 آ خه تنها مانده بود 

 مهربانی  مرده بود

جانشینش دشمنی ها مانده بود

راه  ورسم دوستی رازیرپاله کرده بود

باامیدی روم رابازکرده بود

ازخدا یش خواسته بود

همزبانان رابه دورجمع کرده بود

آه چه دل خوش کرده بود

وچقدرهم ساده بود

حال تنها گشته بود

بیخودی برهرکسی دل بسته بود

باهمه خندیده بود

دوستان رامثل خودفکرکرده بود

اماهرروزش برایش گریه بود

آخرین روزش خداداندچه بود

اشک چشمانش به خون آخشته بود

چون دلش رنجیده بود

چون دلش رنجیده بود

  


+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 23:22 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... خاطراتش مانده ...........!

 

 

روزگاری من یارعاشق پاکی بودیم

 دردل شب خدایا نوروماهی بودیم

هرچه غم بودبه دور باوفائی بودیم

حال دیگرنه صفائی مانده

نه اون یاری که باهم بودیم

رفتنی هارفته

گفتنی ها گفته

 خاطراتش مانده

در میان دفترگردغبارش مانده

یک زمانی براش سبزه نگاری بودیم

هرچه غم بودتودنیا

ولی عاشق زاری بودیم

آن ورق برگشته

وپرنده رفته

روزگاری که بلبل غزل میخوانده

 باصدایش دل زدل میبرده

حالا افسرده کناری رانده

تودلش غم مانده

گل مریم مرده

آن سبوع بشکسته

حال تنهاماندیم

روزگاری که باهم بودیم

خاطراتش مانده

خاطراتش مانده

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 11:45 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... دل میتونه ............!

 تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت www.WeblogBartar.com تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت

 

 

  دل میتونه عاشق باشه

بین رقیب ها سرباشه

دل میتونه یه  نورباشه

غرورباشه

توقلبشم صفاباشه

 دل میتونه صبورباشه

از بدیهاهم دور باشه

دل میتونه شاد باشه

 پروازآزادی   باشه

دل میتونه رفیق باشه

غمین باشه

اسیرنامردی باشه

هرکس به دردی مبتلا

که دردش هم عمیق باشه

 اگردیدی خون میچکه به جای اشک

دل میتونه تنهاباشه

 دل میتونه عاشق باشه

بین رقیب ها سرباشه

دل میتونه یه نورباشه

 دل میتونه عاشق باشه

بین رقیب ها سرباشه

دل میتونه یه نورباشه

 تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت www.WeblogBartar.com تصاویر زیباسازی وبلاگ و سایت

+ نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 21:38 توسط عسل و سمیرا و نسیم |