عشق صادقانه

درانتظار

!..... دفتر خاطرات عسل جون.....!

  دلنوشته های عسل جون

 

دلم هوای بیرون را کرده اینجاچه بیصدا وبیروح هست 

 دفترم همدمم تو ماندی با ورقهای سفیدوسیاه

همرازم آخرین دقایق را بر روی تو وریختن  اشک 

 و نوشته های دست لرزان  را با تو تقسیم میکنم

 شاید به انتها رسیده ام بلکه

 فردا دست یارای گرفتن خودکار را نداشته باشد

 دلم برایش تنگ هست آه   کاش همین حالا در کنارم بود

 چشم در چشمش می دوختم

 ودست در دستش میگفتم بهش چقدر دوستت دارم.

میگفتم دیدی دارم میمرم .

دیدی دوریت چه به روزگار من  آورد .

کاش بودی بوسه اول آخر را بر چشمانت می زدم

 کاش بودی موقع وداع ایقدر سخت نمیشد

کاش وباز کاشها.دفترم ؟دفتر خیسم .

غمخوارم تنها دوست بیصدای من  .

شاید لحظه ی خدا حافظی رسیده ؟؟

لحظه رفتن که ماها منتظرش بودم؟؟

اگر فردا ورق سفیدت سیاه نشد ویا خیس نشد

 بدان که دیگر اینجا این دنیا نیستم

غصه نخور بعد ازمن دوست دیگری پیدات میکند و میخواند

 شاید هم به جای من بنویسد خداحافظ

دفتر بیصدای من که با سکوتت مرا دلداری داد

 خدا حافظ

 خدا حافظ

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 13:16 توسط عسل و سمیرا و نسیم |