عشق صادقانه

درانتظار

!.......... چندیست تمرین میکنم  ............!

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

چندیست تمرین میکنم شایدفراموشت کنم

برخودتلقین مینکم تا ترک راعادت کنم

باعکسهای کاغذی تاصبح صحبت مینکم

باآن اتاق سردرا هرروزتزیئن میکنم

گاهی دعایت میکنم تاصبح نگاهت میکنم

گاهی پشیمان میشوم نفرین به دنیا میکنم

یک لحظه عاقل میشوم دست رابه بالا میکنم

دعابرای این دل غمگین وتنها مینکم

درظلمت تنهای شب خوابم نمی آید چرا؟؟

 این دردزردبیکسی بردوش خوب جاکرده است

ازروی عادت دوستی بابارسنگین میکنم

با هرکسی دوست میشوم شایدکه همدردم شود

امانمیدانم چرا بیشتر تنهامیشوم

بامشکلات سردوسخت عشق را گلچین میکنم

گاهی زیادم میرود آ ن روزگار تلخ گون

 ناگه نگاه برعکس توبرروی دیوارمیکنم

دست رابه بالا میکنم مرگ راتمنامیکنم

این جمله راباتلخیش صدبارتکرارمیکنم

چندیست تمرین میکنم شایدفراموشت کنم

برخودتلقین مینکم تا ترک راعادت کنم

باعکسهای کاغذی تاصبح صحبت مینکم

 that you truly understand FEAR...

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۱ ساعت 20:13 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... خداوندادلم میگیردازگفتن ............!

مجموعة ردود جاهزة فى منتهى الجمال
puneh آواتار ها
 

 خداوندادلم میگیردازگفتن

دریغاشهرقلبم رایه ابری تیره پوشانده

 تمام استخوانم هم زسرمای غریبی سخت میلرزد

وجودذهن  من آشفته وبیمار

روانم را غمی  سنگین ازرگبار

هما ننده حبابی  درهواویلان وسرگردان

 که گویی بادهم همدست پلیدی  شد

چنان می کوبدبر پیکر.ندانم ازچه دلگیرم

ززخم قلب رنجورم زمان رادوست  میدانم

خداوندا دلم میگیردازگفتن

که گویم دوستی مرده

غمین درباوربودن

زسینه آه  برآوردن

مجال اعتمادرفته

صبوری هم سفرکرده

دلم میگردازگفتن

 صداقت باحیارفته

به جایش  کین روئیده

دریغامن نمیگویم تومسئولی

دلم میگیرداز غصه

دلم میگرد ازماندن

دلم میگیردازگفتن

 خدوندادری بگشا

دلم تنگ است  از گفتار پی درپی

دلم میگیردازگفتن

دریغاشهرقلبم رایه ابری تیره پوشانده

 تمام استخوانم هم زسرمای غریبی سخت میلرزد

 

  مجموعة ردود جاهزة فى منتهى الجمال

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 15:7 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!....غدیرخم.....!

       
                                 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 2:9 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... رفتم که بمیرم نشد ...........!

 

 رفتم که بمیرم نشد

ازرهگذران فاصله گیرم نشد

فریادکنان  راهی صحرا گشتم

شایدکه خدا جان بگیرد که نشد

گفتم شب  وروزم شده گریه وغم

  آ رزوم بود دگرغصه نبینم که نشد

درظلمت شب دست  به بالا بردم

بانام خدااشک نریزم که نشد

سرخورده  زهرجا که امید ی بود

رفتن زدنیا چراجورنشد 

برهردردیوارنوشتم خدااااا

یاصبربده یاکه ازغصه رها

گفتمش درمان دردم را چه شد؟؟

گفت هرگز این دوا پیدانشد

گفتمش یک زره هم تسکین نیست ؟

گفت افسوس  روزگار  حالیش نشد

گفت افسوس  روزگار  حالیش نشد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 0:25 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... امابرای دلم  گریه میکنند  ............!

سلام وخیلی خوش آمدید

 

 ا مشب زخمها ی دلم بی پروا گریه میکنند

تنهاست امابرای دلم  گریه میکنند

این اشکها مجال به گریه نمیدهند

این زخمها به جای دلم گریه میکنند

درظلمت تاریکی شب.یادرسکوت ماتم گرفته سیاه

ازبیکسی فریاد میزنم

هرلحظه باصدای غمناک دلم

ناخودآگاه  هق هق گریه میکنم

دیگرخودراباخاطرات گذشته هادلخوش نمیکنم

حالاکه روزگاربودونبودرازمن گرفت

دیگرامید به فردارابردل روانمیکنم

دربغض های شکسته درگلوم

 باهای هوی زخمهای دلم

افسرده وخموش تنهای تنهادرمیان رنج  ودرد

 ازطبیب هم تقاضای مداوانمیکنم

همرازغم میشوم همگام غصه ها

هرگزبرای زنده ماندنم اصرار نمیکنم

همرنگ شب میشوم بادردبیکسی

درغربت وغریبی برای دلم گریه میکنم

امشب زخمهای دلم بی پروا گریه میکنند

تنهاست امابرای دلم  گریه میکنند 

 

گریه زن با گل در موهای بلند

 سلام وخیلی خوش آمدید

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان ۱۳۹۱ ساعت 1:45 توسط عسل و سمیرا و نسیم |