!.......... سکوت ............!
من برای ماندنم هر کار گوئی کرده ام
من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو زمان.
با سکوت افسانه شد دنیا ی من
عاقبت مانند یک رویا شدم
ای سکوت ای ظلمت بی انتها
روح و جانم از تو پر آوازه بود
تا به آن لحظه که راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در کنارتو وجو دم غنچه بود
تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوش تر از حرفهای تو
ای سکوت ای غصه های بی صدا
گم شدم در این هیاهو زمان
تو کجایی تا بگیری دست من؟
گر سکوت خویش را میداشتم
زندگی پر بود از آوای من



