!.......... بیادعسلم:ازطرف اشرف السادات ............!
بیادعسلم که دلم براش خیلی تنگ شده
عسل جونم بهارهم میرسد نازم
نمیدانی چقدرسخت است دلتنگی
سکوت رهگذر سنگین همه یک جوری دلگیرن
ميان کوچه می پيچد صدای پا ی دلتنگی
به جانم می زند آتش غم شبها ی دلتنگی
چنان واماندهام در خود که از من می گريزد غم
منم تصوير تنهايی منم معنا ی دلتنگی
چه می پرسی زحال من؟ که من تفسير اندوهم
سرم ماوا ی سوداها دلم صحرای دلتنگی
در آن ساعت که چشمانت به خوابی دائمی رفته
ميان کوچههای شب شدم همپای دلتنگی
شبی تا صبح با يادت نهانی اشک باريدم
عسل راهی صداکرد م در آن شب های دلتنگی
توگفتی رفتنم زیباست زدنیاچشم می بندم
ندانستی کسانی مانده انداینجا که می میرندزدلتنگی
عسل جونم توبودی نورچشمان همه فامیل
ببین جایت چه خالی ماند چه بی نورند زدلتنگی
بخواب آرام جان من دگرراحت بخواب عشقم
ميان کوچه می پيچد صدای پا ی دلتنگی
به جانم می زند آتش غم شبها ی دلتنگی
چنان واماندهام در خود که از من می گريزد غم

