!.......... صدای رفتن ............!
در آن لحظه که میگردد نفس در سینه ها خاموش
نمیخواهم کسی از مردن من با خبر گردد
نمیخواهم کسی بر هم نهد چشمان بازم را
نمیخواهم عزیزم سختی جان کندنم بیند
ولی ای دوست اگر روزی رفیقی مهربان آمد!!
زتو پرسید فلانی کو ؟؟بگو
درخلوت شب بی تو جان داده
بگو در سنگر ناکامی وحسرت
فقط اسم تورا خوانده
ولی تا لحظه ی آخر چنین میگفت
نبودی دربرم آخر
دراین چند سال همش گریه همش ماتم
بگوبردوست خیلی منتظر مانده
زدردناامیدیها پژمرده
بگوبردوست توبودی
محرم رازم توبودی یار دمسازم
همه عمرم همه عشقم
ولی افسوس میمرم
دگرنای نوشتن نیست
اگر آتش بگیرد همۀ جانم
تو رامن دوست میدارم
اگر قلبم شکسته شد
ویاآ نچه گذشت برما
بدان هرگزندارم کینه ای دردل
برایت من دعاکردم ثناکردم
سلامت رابرای تو آرزودارم
اگرخواندی توشعرم را
نکن گریه بدان بامردنم هم من وفادارم
در آن لحظه که میگردد نفس در سینه ها خاموش
نمیخواهم کسی از مردن من با خبر گردد
