عشق صادقانه

درانتظار

!.......... حالم را نمی دانم ..........!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

چنان بيماررنجورم که حالم را نميدانم

دگردل کندم ازدنيا که ماندن رانميدانم

 مرادراوج ميخواهي تماشاه کن

نميدانم توميداني که اوج من پروازاست

رسيدن پيش باب مامانست

براي ديدن آنهادل هرلحظه گريانست

نميدانم توميداني برايم مرگ شيرين است

توميداني دگرابرهم نمگريد براي من

همه ازمن گريزانند

توهم بگذرازمن دل

گرفتارميشوي بامن که فردارا نميدانم

چنان گريان نالانم که راهم رانميدانم

براي رفتن آماده ماندن رانميدانم ماندن رانميدانم

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 8:55 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... دلم گریه میخواهد ..........!

 

سکوت خلوت تارکی کوچه جانم گریه میخواهد

تمام هیکلم  چون آتشی سوزان این دل گریه میخواهد

ببارای آسمان اینقدرگریانی

که با هربیت درشعرم ندای گریه می آید

چنان بغضی به دل مانده که انگار دست تقدیر است

که هردم گریه میخواهد

مگراحساس شعرمرده

دلم دق کرده ازغصه

برای گریه های بی صدایم گریه میخواهد

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 8:12 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... افسرده و تنهایم ..........!

من آن افسرده تنهایم

هزاران غم به دل دارم

نه کس دارم برایش درددل گویم

نه امیدی که ازفرداسخن آرم

نمیدانم دلم رابرچه خوش کردم

برای کی به ا ین دنیاچسبیدم

نه لبخندی به لب دارم

ونه جان دربدن دارم

خودم رامن نمی شناسم

فراموش کرده ام کیستم

ویاازبحرچی هستم

به خودگویم تویک بیگانه ای اینجا

چراماندی دراین دنیا

که اینطور گشته ای تنها

جوابش رانمیدانم

مثال تک درختی دربیابانم

نمیدانم دلم رابرچه خوش کردم

که روزوشب گریانم

زکارخالق یکتا حیرانم

زکارخالق یکتاحیرانم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 8:1 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... آســـــــــمان غمگین هست ..........!

 

فضای آسمان آبیست

ولی تاریک که انگار غصه ای دارد

نگاهش میکنم تاکه بدانم ازچه غمگین است

که چند قطره به صورت میخورد اشکش

به یک لحظه چوسیلابی روان تندتند می بارد

به خودگفتم همه بغض درگلو دارند

مثال من به چشم گریه ودادازبیکسی دارند

یکی آنقدر تنها هست که هیچ کس رانمی بیند

 ویاسردرگریبانست.وآن دیگرخداراکفرمی خواند

شب وروزهردویکسان است

همه قلبها پریشان ست

خدایارفتن ازدنیاچه آسان است

ببارای آسمان اشکت باران است

ببارای آسمان اشکت باران است

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 14:22 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... زیبایی و تنهایی ..........!

سراسرگل شده هرجا

کناررودیاصحرا

به هرجابنگری زیباست

بهشت میگن همین دنیاست

ولی افسوس مهمانی

زحال خودنمیدانی

 خدایااین چه تقدیراست

که تاآخرتوتنهائی

تورا من شکرمیگویم

به فکریک یک ماهی

دعادارم به درگاهت

شفاده هرچه بیمارست

قسم بررنگ این گلها

به رنگ آب دریاها

تومیدانی زحال ما

که تاخون دربدن دارم

تورامن دوست میدارم

تورامن دوست می دارم

 

+ نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 18:25 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... خیلی دلگیرم ..........!

 

نفس درسینه میگیرد

که خوبان زودمیمرند

زمانه ریشه اش رنگ است

زنیرنگها دلش تنگ است

زدل هیچی نمیگویم

خودش درگیریک جنگ است

خوشی اززندگی رفته

به جاش کین وحسدمانده

زدوستی ووفا

اسمش فقط زنده هست

  صداقت هم سفرکرده

به جای راستی کین ودروغ مانده

نفس درسینه میمیرد

که رسم روزگاراین است

برای عشق گریه نیست شادی نیست

زدل هیچی نمیگویم

خودش  درگیریک جنگ است

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 13:53 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!......... ساده دل بودم ..........!

 

چراآرام میگریم

صدایم درنمی آید

برای رفتن ازاینجا

کمی همت میخواهم

اراده میکنم امشب

دگرصبری نماندبرمن

زنامردی دلم خون است

درون سینه ها کین است

فراموش کرده اندعشق را

که دوست داشتن چه شیرین است

ویامن ساده دل بودم

که اصل زندگی این است

که اصل زندگی این است

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 23:27 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... برم پیش شقایق ها ..........!

 

پرستوبرنمی گردد

دگربلبل نمی خواند

به لب خنده نمی آید

درون سینه غوغائی ست

زچشم اشکی نمیریزد

 برای  رفتن ازدنیاکسی اصلا"نمی پرسد

نفس درسینه ها مرده

گل لاله سرخاک عزیزان سخت پژمرده

منم تنهای تنها منتظر ماندم

که تابارسفربندم

برم پیش شقایقها

ببوسم مام وبابم را

بگویم آخ چه دلگیرم

که من اززندگی سیرم

 نمانده طاقتی برمن

برای دیدن بابا ویابوئیدن ماما

زمان راکفرمی گویم

خدایا این دلم تنگ است

غمگین  است گریان است

برای دیدن گلها

برم پیش شقایق ها

 برم پیش شقایق ها

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 21:2 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!......... بی کســــــــــــــــــــــی ..........!

خداوندا چه بد کردم به درگاهت که من غمگین نالانم

چرا من این چنین افسرده حال سر در گریبانم 

دگر حالی‌ نمانده بر من مسکین مثال ابرگریانم

نه مادردرکنارم هست که تاسربرشانه بگذارم

نه بابی که برایش حرفهاازبیکسی دارم

نمیدانم که کی هستم چراماندم دراین دنیا

مرابیکس رهاکردن میان این همه گرگها

که همچون مرغکی بی بال وپر من مانده ام تنها

خداونداچه بدکردم به درگاهت مثال شمع سوزانم؟

که روزوشب شده گریه زکارخودحیرانم

نمیدانم نمیدانم نمیدانم خداوندانمیدانم

من ازاین بیکسی سیرم

هم ازبابا هم ازماماسخت دلگیرم

 

+ نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 13:14 توسط عسل و سمیرا و نسیم |