!.......... افسرده و تنهایم ..........!









من آن افسرده تنهایم
هزاران غم به دل دارم
نه کس دارم برایش درددل گویم
نه امیدی که ازفرداسخن آرم
نمیدانم دلم رابرچه خوش کردم
برای کی به ا ین دنیاچسبیدم
نه لبخندی به لب دارم
ونه جان دربدن دارم
خودم رامن نمی شناسم
فراموش کرده ام کیستم
ویاازبحرچی هستم
به خودگویم تویک بیگانه ای اینجا
چراماندی دراین دنیا
که اینطور گشته ای تنها
جوابش رانمیدانم
مثال تک درختی دربیابانم
نمیدانم دلم رابرچه خوش کردم
که روزوشب گریانم
زکارخالق یکتا حیرانم
زکارخالق یکتاحیرانم









+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 8:1 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|