

چه بنویسم.
ازکی ؟
ازدلتنگی.
ازبی کسی،
یاازغم بی پدرمادری،
ازچی وبلاکم.
یاازشب کریسمس که پدرهمیشه می گفت
مامسلمانان باید به ادیان دیگراحترام بزاریم.
ودرخت کاج رادرحیاط هم دراطاق بادستهای
خودما بالامپ های رنگی ووسایل زیبا تزئین می کردیم.
ومن خوشحال بودم که هم عید وتولد حضرت محمد(ص)رادارم.
هم عیدکریسمس را.
وکادوهای خریده وبسته بندی شده زیردرخت کاج رادارم
هم کادوسفره هفت سین عیدنوروزرا.
آه مادر چی بگم شب کریسمس شب 7توهست
مادرم به کی بگم بیا بامن باش خیلی خیلی تنها هستم .
نه پدر نه مادراولین سال بدون هردوعزیزم نمیدونم چی کارکنم.
انگارآسمان هم به حالم گریه میکند.
گاهی برف وگاهی باران سرد آه همه درحال خرید
عیدومن درحال خریدشب هفت مادرجان .
دلم خیلی گرفته گریه های بیصدای من رافقط خودم میشنوم
اشکها خشک شده قلبم تیرمیکشدودوربودن
وندیدن شما منوازپادرآورده مادرجان پدرجان خوش
به حال شما که باهم هستیدومرا تنها گذاشتید.
مادرپدر کریسمس مبارک منوفراموش نکنیدمیخواهم
عیدنوروزپیش شماباشم .



منوببریدمنوازخاطرتان نبرید دوستتان دارم