عشق صادقانه

درانتظار

!.......... روزگـــــــــــــــار ..........!

 

مرااین  روزگارغمگین کرده

اسیرگریه ودلگیرکرده

مرادرنوجوانی پیرکرده

مراباغصه وغم جورکرده

زدست  روزگارخسته شدم  من

توقلب من فقط غم لونه کرده

چه کس رامیتوان تقصیرکارکرد

گذشته رازمان تفسیرکرده

یکی را دربدر آندیگری مرد

نچیده چون گلی درشاخه پژمرد

زحرف عاشقی چیزی نمونده

نه من دانم کجاهستم نه دلدار

نمیدانم چه رنگی بود خوشحال

مراباروزگارکاری دگرنیست

فقط اوبودمرابیچاره کرده

فقط اوبودمرابیچاره کرده

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۹ ساعت 20:11 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... غــــــــم بی کســــــــــی ..........!

 

اگردیدی مرادیوانه گشتم

زدوست وآشناراحت کسستم

مرا هم یک زمانی مام باب بود

ولی اکنون زغم برباد  گشتم

مراازروزگارجوروستم شد

جوانی قسمتم اینطورقلم خورد

بمونم  تاابدتنها بی کس

ورق زدسرنوشت حقه مراخورد

منم روزی عزیزان شادبودم

تودرس وکارهمش تک تازبودم

زشادی و خوشی چیزی نمونده

خداداندچی رفته و چی مونده

غم وگریه شدن چون دوست همراه

کجاست آن دختربشاش زیبا

نشستم روزوشب تامرگ بیاید

نمی خواهم تودنیا تک بمانم

می رم تاپیش باباشادباشم

عزیزدردونه ماماباشم

عزیزدردونه مامان باشم

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۹ ساعت 20:7 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... ای کــــــــــاروان ..........!

 

ای کاروان ای ساربان من راببر همراهتان

هرجاکه باشه میروم هم درزمین یا آسمان

مشکن دلم راساربان هیچ کس ندارم درجهان

تنهای تنهاگشته ام من درمیان دوستان

این جاده طول ودرازبه مرگ می رسه انتهاش

خسته شدم ای ساربان ازهرکجاش

 هم گریه هاش هم غصه هاش

یاکه برای رفته هاش

خنده نمونده برلبم

رنگی نداره این رخم ،اشکی نداره دیدگان

من را ببرای ساربان ،من راببرای ساربان

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی ۱۳۸۹ ساعت 9:29 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... چی بود چی شد ..........!

 

یادته اون قدیمها چه روزهای خوبی بود.

همیشه خنده رولب ها چه دلهای شادی بود.

من وتودورازهمه چقدرباهم حرف میزدیم.

 معنی غصه غم را2تامون نفهمیدم .

حالا من رفیق غصه ها شدم.

غم رهام نمی کنه همدم گریه ها شدم.

 میدونم منتظری دوباره من شاد باشم.

یاکه یک روزدیگه عاشق رویاهاباشم.

اماقلب نمیتونه دردغم نمیذاره.

دل بهانه میگیره مونس تنهائی شده.

حالامن موندم یه گوشه توی غصه ی زیاد.

 روزشماری میکنم که مرگ بیاد.

دیگه خنده نمیاد،دیگه شادی نمیاد.

منتظره من تونباش.

منتظره من تونباش

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی ۱۳۸۹ ساعت 15:31 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... غم بی کســـــــــی ..........!

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

گفته بودی دخترم غصه نخورگریه نکن منوداری

دیگه دلتنگی نکن شکوه وبی تابی نکن منوداری

امامادرتونگفتی که منم دارم میرم پیش بابا

بعدتوکسی که نیست به من بگه منوداری

توی خونه یاکه کوچه،توی ماشین یاکه درراهه دانشگاه

بخدا جای 2تاتون خیلی خالیست همه جا

دل گریان.قلب نالان خنده ازلب دیگه رفته

حالادیگه گل پرپرشده ام ازم دیگه هیچی نمونده

والاهی تنگه دلم تنگه دلم

توقلب من غم لونه کرده

 غم لونه کرده

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم دی ۱۳۸۹ ساعت 16:22 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... همیشه در قلبمی مادر ..........!

بهاربيست                   www.bahar22.com

 

مادرم نورچشمانم قشنگترینم عشق ابدی من که هرگزکسی

 جای خالی تورا پرنمی کند تولدت مبارک.

مادرچه کسی می تواندبهترازتوباشد.

مادرنبودنت مرابه جنون کشانده هرگزنمیدانستم

عشق به توبالاترازجان خودم باشداماهست مادر،

عشقی که شیره جانت به من دادی ومن تازنده ام

آنرا باکلمه عشقم

 مادرم دوست دارم

 درپهنای قلبم هک کردم .

مادرتولدت مبارک عزیزترین عشقم.

نمیگم 100 سال زنده باشی

اماعشقت همیشه زنده می ماند

 درقلبم مادردوست دارم

ای گل پرپرشده ام

 

بهاربيست                   www.bahar22.com

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 15:48 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... مــــــــــادر ..........!

 

گفتی می رم رفتنت عادی نبود.

بانگاهت حرف زدی مادرولی حالیم نبود.

زره زره آب گشتی پرکشیدی سوی عشق.

موندنت بامن چرا مادر برات  کافی نبود.

رفتنت آتش به جان من زده ای جان ودل .

مردنت دراین زمان مادربرام باورنبود.

گشته ام تنهای تنها بی کس وغم دیده ام.

رفتن توباپدر هرگزبرام ظاهرنبود.

می نویسم می نویسم ازتووهم ازپدر.

عشق هردومادرم دراین زمان افسانه بود.

مادرم افسانه بود

مادر2 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 15:33 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... روزگــــــــــار بـــــــد ..........!

 

 

لعنت به توای روزگار

انسان راکردی بی قرار

تارنگ شادی می بینی

 گریان می سازی بی خیال

نفرین به تومن می کنم

چونکه ندادی تومجال

برهرکسی دست بردزدی

بردی یکی ازدودمان

گریان نمودی خنده را

نالان توکردی بنده را

ای روزگار بی وفا

فرصت نمیدی تو چرا؟

تاگریه ها خندان شوند

 غمگین نباشندآدما

ازشادیهاسیراب شوند

لعنت به تو ای روزگار

لعنت به توای روزگار

 

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 20:33 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... بـــــــوسه گـــــــل ..........!

 

اول صبح سال نو پیش شماآمده ام .

تادرکنارشما من عید کریسمس بگیرم.

من دیگه هیچکی ندارم تا درکنارشون باشم .

هرروزمیام دیدنتون قسم به جون هردوتون.

یک لحظه غافل نمی شم تاجون دارم ازفکرتون.

گلهای تازه میزارم روخاکتون.

گلهای رزگلهای سرخ رنگ عشق.

هی آب میدم ریشه کنه تابه شماها برسه.

بوسه به گلهاش می زنم تا حس کنید هردوتاتون.

بوسه عشق بوسه مهرازطرف دخترتون.

هرروزمیام دیدنتون قسم به جون هر3مون

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 15:22 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... حیــــــــــــران ..........!

 

مادرم ای نازنینم بی تومن  جائی ندارم.

 بی تو ماندن غصه خوردن مادرم راهی ندارم.

کس نداند دردمن بی مادری راجزخودم.

رفتنت را درجوانی مادرم باورندارم.

درمیان برف سرما رفته ای توپیش بابا.

مانده ام تنهای تنهامادرم عادت ندارم.

طوطی شیطون ماهم  مادرم  چیزی نمیگه .

انگاری فهمیده اون هم من دیگه مادرندارم.

چشم گریان قلب نالان درمیان برف باران.

مانده ام ازکاراین دنیامادرم حیران .

حیران

 

+ نوشته شده در جمعه دهم دی ۱۳۸۹ ساعت 20:26 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... غم تنـــــــــــــــها یی ..........!

 

چه بنویسم.

ازکی ؟

ازدلتنگی.

ازبی کسی،

یاازغم بی پدرمادری،

ازچی وبلاکم.

یاازشب کریسمس که پدرهمیشه می گفت

مامسلمانان باید به ادیان دیگراحترام بزاریم.

ودرخت کاج رادرحیاط هم دراطاق بادستهای

 خودما بالامپ های رنگی ووسایل زیبا تزئین می کردیم.

ومن خوشحال بودم که هم عید وتولد حضرت محمد(ص)رادارم.

هم عیدکریسمس را.

وکادوهای خریده وبسته بندی شده زیردرخت کاج رادارم

هم کادوسفره هفت سین عیدنوروزرا.

آه مادر چی بگم شب کریسمس شب 7توهست

مادرم به کی بگم بیا بامن باش خیلی خیلی تنها هستم .

نه پدر نه مادراولین سال بدون هردوعزیزم نمیدونم چی کارکنم.

انگارآسمان هم به حالم گریه میکند.

گاهی برف وگاهی باران سرد آه همه درحال خرید

 عیدومن درحال خریدشب هفت مادرجان .

دلم خیلی گرفته گریه های بیصدای من رافقط خودم میشنوم

 اشکها خشک شده قلبم تیرمیکشدودوربودن

وندیدن شما منوازپادرآورده مادرجان پدرجان خوش

 به حال شما که باهم هستیدومرا تنها گذاشتید.

مادرپدر کریسمس مبارک منوفراموش نکنیدمیخواهم

عیدنوروزپیش شماباشم .

 

منوببریدمنوازخاطرتان نبرید دوستتان دارم

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم دی ۱۳۸۹ ساعت 21:38 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!.......... بی کسی ..........!

 

آه چقدر سخته درمدت 5ماه هم پدر هم دوست وهم

 مادررادرآغوش خاک بسپاری.خدایابه دشمنان هم نشان

نده که خیلی دردآورهست مادررا در24.12.2010ساعت 10.30به

 خاک سپردیم .تاباآرامش کامل پیش پدرباشد.عشق مادر به

 پدربیشتروبالاتر ازمن بود.هردوحالا درکنارهم مراتنهای

 تنهاگذاشتندیادشان رفت مراباخودشان ببرندمرافراموش

 کردند.بخواب مادرکه به عمرت به عشقت رسیدی.من هم

 منتظرآمدن پیش شماهستم دوستتان دارم.مراازیادنبرید

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم دی ۱۳۸۹ ساعت 12:55 توسط عسل و سمیرا و نسیم |

!........... خداحافطی مادر  ............!

 

فردامادررابه خاک می سپاریم.

مادرم همه درفکرخریدسال نومیلادی هستندومی خواهند

همه خانواده دورهم باشند امامن تونازنین قلبم جانم چشمم

رابه خاک می سپارم.مادرجونم به کی بگم دست من تودست

غم هست من تنها بی کس بی پدر ومادردرآیام سال نوگریان،

چرامادرمگرمن چه گناهی داشتم. یاسرنوشت ازقبل مرا کاندید

 غمهاکرده بودومن بی خبربودم.خدایا هیچکس رامثل من نکن.

مرااینجا تنهانگذار خدا من راهم ببرپیش خانواده

 خدااااا

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم دی ۱۳۸۹ ساعت 14:21 توسط عسل و سمیرا و نسیم |