!.......... ساده دل بودم ..........!

زدست روگارآنقدردلگیرم
زخودبگسستم واززندگی سیرم
که مرگ رادوست می بینم
دگرهرگزنمی خندم
به به هیچ کس دل نمی بندم
زمانی ساده دل بودم
همه رامثل خوددیدم
چقدرهم دیرفهمیدم
غم مرگ پدرمادرمگرکم بود؟
که حالادوست دشمن شد؟
خدایاسخت بیمارم
زهرچه دوست بیزارم
فقط مرگ راطلب دارم
فقط مرگ را طلب دارم













