!.......... بیاد مادر و بابا ..........!

خودم رابابهار دلشادکردم
بهارراباطبیعت یادکردم
میان این همه گلهای دینا
گل یاس رابه نام مام کردم
روقبرش کاشتم چند دانه سنبل
که از یادش نره روئیدن گل
برای باب گل سرخی راکاشتم
که اسم عشق رابراوگذاشتم
کناراین همه گلهازیبای
گل نرگس شدم روقبربابا
بداندمانده ام تنهای تنها
به هرجامی نگرم غم رامیبینم
چه کس داندغم درددرون را
همون بهترکه باگل شادباشم
که برساندبه گوش مام باب حرف دلم را
که برساندبه گوش مام باب حرف دلم را


+ نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 12:28 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|