عشق صادقانه

درانتظار

!......... درد و غـــــــــــــــــــم ..........!

 

 

اگریکروزخندیدم

ویارنگ  خوشی دیدم

زمان رابی وفاخواندم

زبخت بدنالیدم

همون رنجوربیمارم

که دردی دردلم دارم

نمیدانی چه بی عارم

مرابااین همه غمها

هنوزجان دربدن دارم

نمی خواهم بمانم من

ولی افسوس مجبورم

مرادیگرتوانی  نیست

توقلبم گریه هادارم

به روی خود نمی آرم

چه داغی رابه دوش دارم

نمی دانم چه کس هستم

کدامین آرزوهارا به دل بستم

مراجزمردن ورفتن   راهی نیست

برای شادی کردن هم زمانی نیست

اگریکروزخندیدم

ویارنگ  خوشی دیدم

زمان رابی وفاخواندم

زبخت بدنالیدم

همون رنجوربیمارم

که دردی دردلم دارم

نمیدانی چه بی عارم

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 7:47 توسط عسل و سمیرا و نسیم |