!.......... امابرای دلم گریه میکنند ............!


ا مشب زخمها ی دلم بی پروا گریه میکنند
تنهاست امابرای دلم گریه میکنند
این اشکها مجال به گریه نمیدهند
این زخمها به جای دلم گریه میکنند
درظلمت تاریکی شب.یادرسکوت ماتم گرفته سیاه
ازبیکسی فریاد میزنم
هرلحظه باصدای غمناک دلم
ناخودآگاه هق هق گریه میکنم
دیگرخودراباخاطرات گذشته هادلخوش نمیکنم
حالاکه روزگاربودونبودرازمن گرفت
دیگرامید به فردارابردل روانمیکنم
دربغض های شکسته درگلوم
باهای هوی زخمهای دلم
افسرده وخموش تنهای تنهادرمیان رنج ودرد
ازطبیب هم تقاضای مداوانمیکنم
همرازغم میشوم همگام غصه ها
هرگزبرای زنده ماندنم اصرار نمیکنم
همرنگ شب میشوم بادردبیکسی
درغربت وغریبی برای دلم گریه میکنم
امشب زخمهای دلم بی پروا گریه میکنند
تنهاست امابرای دلم گریه میکنند
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان ۱۳۹۱ ساعت 1:45 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|
