!.......... صدایم کن ..........!



صدایت میکنم شاید صدایم کنی
می نویسم تابخوانی ویاد م کنی
صدای توبهترین سازهاست
گرمی دلم وامید زنده بودن رامی دهد
آه.. صدایم کن که بدانم هنوزبه من فکرمیکنی
هرکلماتت قشنگترین آهنگهاست
حرکات چشمانت گویای برق دوست داشتن است
نگاهت باسکوت مطلق قلب شکسته مرا تسکین میدهد
اماافسوس چه زود ویرانگرزمان همه امیدها رانابودکرد
فراموشم کردی وفراموش شده ام
صدایت هم دیگر سکوت خلوت شب رانمی شکند
دیگرآن دلداری هاوآن شوق وذوق گذشته رادرحرکاتت نمیبنم
داشتن پدرمادرچه شیرین بود
پدرپشتوانه وتمام قدرت زندگیت
مادرمحرم رازودوست کم پیداکه شیره جانش رامی داد
آه حتی بودنم اضافه هست
خدایا صدایم کن
صدایم کن که زیباترین شعرهاهم جای تورانمی گیرد
قطره اشک باصدایت خشک میشود
ضربان قلبم دوباره برای زنده بودن می طپد
کاش صدا یم میکردی وصدایت رامی شنیدم
وبااعماق قلبم سکوت تلخ جدائی را می شکستم
صدایم کن
صدایم کن

اگه گریه بزاره می نویسم ،کدوم لحظه تو رو از من جدا کرد

