!.......... غصه رفتن رانخور ..........!


حالا که میخوام برم قصه موندن رامیگی
حالاکه جون میکنم غصه رفتن میخوری
دیگه دست من که نیست بمونم یاکه برم
یادته اون قدیمانه خیلی اون دوردورا
برام نوشتی ازدلت ازاون همه دوست داشتنت
پس چی شدحرفهای خوب خوب زدن هات
شوروحال نوشتن هات
تونباشی توی شعرام
باوربکن زودمیمرم
بانوشتنت عزیزیه جون تازه میگیرم
براکی حرف دلم رابزنم
حالا که دارم میرم
غصه رفتن رانخور
سرنوشت این بودعزیز
غصه نخور
غصه نخور
















