!.......... بیصدا گریه ..........!


امروزدرخلوت تنهایی ام بیصدا گریه کردم
باخو دگریستم ازخداشکوه کردم
دردل حرف میزدم باخود م درخفا
اماندانسته روزهای گذشته راآرزوکردم
اشک خودبه خودخیس کرد گونه غمگین مرا
آهسته آهسته میروم زیادها
همچون پری بی هدف خودراسپردم دست باد
کوبال وپر بانازغمزه پروازکنم به دشت عاشقان
بازهم گریه رفیق تنهایی منه
غریبانه وبیصداگریه کردم
توبی خبرگشتی زحال این بی کس حقیر
امروزدرخلوت تنهایی ام بیصدا گریه کردم
باخو دگریستم ازخداشکوه کردم
هرچه بودمرددیگرنمانده برایم آرامش قرار


+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 2:13 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|
