!.......... یکسال گذشت ..........!




آه مادر ببین یکسال گذشت
روزهارفت دل مرد چه آرام گذشت
آه مادر چه تنها ماندم
پرغصه وغم باچشم گریان گذشت
من ماندم وسنگ قبر چندعزیز
چون شمع بسوختم نالان گذشت
هر سو که من مینگرم یادتوهست
لبخند به لب تورا به چشم میبینم
یک حس غریبی به من میگوید
مادر نمرد همیشه همراه من است
درخلوت شب دست به بالا بردم
شاید که دمی پیش من آئی درخواب
تا حرف دلم رابرات بازکنم
یکسال برفت بپرس برمن چه گذشت
بیگانه غریب بیمار چه دشوارگذشت
درحسرت بوسه پدر من مردم
هرروز برام همچویکسال گذشت
چون شمع بسوختم گریان گذشت نالان گذشت




+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 21:20 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|