!.......... سوختن ..........!


من وتودرپی آنیم که مابشیم اماروزگارهرروزبازی تازه ای
برای مادرمی آره .دلم می خواد درتاریکی شب روشناهی راهت
باشم.می خوام شمعی شوم تابرای دیدن توبسوزم وزره زره آب
بشوم.وهرثانیه ازعمرم رابرای تو که هرگزندیده ولمس نکرده
بگذرانم.آنقدردوستت دارم که ندیده عاشقت
شدم.واقعا"روزگارعجیبی است.مارابه هرسومیکشاندوگاهی به
گریه ولحظه ای دیگر به خنده وامیدارد.اماهرچی که
باشد.شیرین هست.
دوستت دارم عشق ابدی من

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 12:6 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|