!.......... یاکریم ..........!



تاچشم بازکردم دیدم تورفتی هرچی صدات کردم نروبرگرد
توراخدانروامابرنگشتی صدایم راشنیدی ولی انگاربرات بی
ارزش بود .چشمم راخوب بازکردم دوربرم رانگاه کردم فهمیدم
خواب دیدم.خداراشکرکردم.بلندشدم به طرف پنچره رفتم پرنده
یاکریم رادیدم کزکرده گوشه حیاط انگاری تمام غم دینا
راداره مثل دیوانه ها پرسیدم چته توهم کسی رونداری
یامریضی نکنه گرسنه هستی زودنون راآوردم تیکه تیکه کردم
ریختم براش زودی برش داشت .پرید بعدچندثانیه 5یا6 تای
دیگه آمدن فهمیدم که غذامی خواست .بعدبه خودم گفتم
یاکریم غم داشته.مثل من آره عزیزم من هم تورا می خوام همش
جات درکنارمن خالی هست فراموشم نکن همیشه به یادت
هستم.خدایا هرجاهست سلامت نگهدارش


+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان ۱۳۸۹ ساعت 14:32 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|