!.......... روزگار ..........!



روزگار:صبرداشته باش دل گریان من.امروزفهمیدم واقعا"بی
کسم.نمیدانم تاکی میتونم تحمل کنم.تنهایی را.راستی که
روزگارچه بازی ها دارد.گاهی تورابه اوج میبره لحظه دیگر
باسربه زمینت میزنه .تانتونی بلندبشوی ساعتی خندان
ساعتی دیگرگریه امانت نمیده کاش می فهمیدم چه کار باید
بکنم .مثل شمع می سوزم آب می شوم امانای فریادزدن
راندارم.مانندپرنده ای شدم که دردام صیاد گرفتار شده.
غصه شده دوست وهمنشین من .خدایا چی کارکنم .توبه من صبر
بده بتونم تحمل این همه غم راداشته باشم غیرازتوکسی
راندارم.کمکم کن خداجونم


+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۹ ساعت 6:36 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|