ღღ هميشه بـه يـادِ عـسل ღღ
ا
ز نوشتن خاطرات معــذورم چون خاطرات عسل تنهام
تعلق به من نیست و اما اشعاری که عسل لا به لایخ
اطراتش توی دفتــراش نوشته رو از این به بعد توی وبلاگ می نویسم ، این اولیـن شعری هست که عسلخ
اطراتش رو با این شعر شروع کــرده
ღ
ღ هميشه بـه يـادِ عـسل ღღ
م
ـن آن شـمـع مـغـرورم کـهپــروانـه ســوزد ازغــرورم
گا
هی نفس به تیزی شمشیر می شودیا
که چوابری گرفتار بادمیشوداز
هرچه زندگیست دلت سیر می شودبا
بغض درگلو شکسته و خیره به هرجامیشودگو
یی به خواب بود روزهای بی صفتهر
لحظه اش بیصداباسکوت مرگگا
هی چه زود فرصتمان دیر می شودکا
ری ندارم آنکه کجایی چه می کنیبی
عشق سر مکن که دلت زود پیر می شود+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 21:48 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|
