!.......... فراموش ...........!



فراموش:اگردیدی کمترمی نویسم این نیست که فراموشت کردم.نه
من سردرگمم نمیدونم چه کارکنم.دستم آلان در دست غم هست هیچ
چاره ای هم ندارم چون این راه رامن نخواستم سرنوشت
اینطورنوشته شده بود گریه دوست همرازهمدل من گشته وهنوز
منتظرتونشسته ام شایدپیش خداضامن من باشی وبخواهی که
مراهم هرچه زودترپیش شما هابیاره .من این جاکسی را ندارم
اماپیش توهم پدردارم هم خواهر دارم هم عمو هم دائی .توبه
من قول دادی تنهام نذاری منتظرت هستم فراموشم
نکن.هرچندمن یکی ازفراموش شدگانم


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۹ ساعت 12:23 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|