!.......... دِلَـــــــــــش شِــــــــکَست ............!


دختری تنهااسیرسرنوشت
توی تنهایی خود
باهمه بی کسیش
باخودش زمزمه میکرد دخترک
رسم قلب زخمی روبردرودیوارنوشت
هرچه پنجره تواتاقش بودبست
عکس قلب خونین و روی طاقچه گذاشت
تافراموش نکنه آنچه گذشت
تابه صبح گریه مجالش نمیداد
رودلش غمهانشست
غصه مردنش هم قصه ای شد
آخ چه زود ازاین دنیا گذشت
آروزی ماندن وزدل گسست
دل به هیچ دوستی نبست
هرکسی یه تیشه ای به قلبش زد
رفتنش فسانه گشت
آخر ش بریدزهرچه زندگی
درمیان مردمان بی خدا
دلشکسته وبیصدا
عاقبت جهیدورفت
عاقبت شکست ورفت
آخ چه زوددلش شکست
عاقبت جهیدورفت



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۱ ساعت 15:58 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|