عشق صادقانه

درانتظار

!.......... پدر جانم ............!

 

 

          شمع

   پدر باغم دوریت چه تدبیرکنم

تابه کی ازغم توناله  وشیون کنم

 آنچه درمدت  دوریت کشیدم ای وای

گرنویسم کتابی نشودجا  که تحریرکنم

تومپندارکه ازیادتوراخواهم برد

 لحظه نیست کسی جای تورا پرکند

من چنانم که اگردست خودم بودمردن

 باورم کن پدر قبل زتومیمردم

روزگاردشمن بودزندگی هم  حریص

طاقتی دیگر نیست بودنم اجباریست

 مرگ راچاره ای نیست  هی که جان میگیرد

باهزاران افسوس روزهای رفته

 غصه های خاموش

 هم غریب  هم تنها

 روزوشب  دررویا

درخیال بودن   

کو کجاست بودن  ماندن که حرفش همه جاست؟؟

  دیرگا هیست  که این رفتن مردن اسیردلهاست

 این چه رسمی ست  که  باشیم  اینجا

 یافرصت ها شود  دردام  خواهش فردا

چه غمناک است لحظه رفتن

نگاه هاخیس پرازغصه

که گوئی آخردنیاست

سکوتی مرگبار درهرکجاپیداست

نمیدانم دلم گریان واین دستانم هم چون یخ

       پدرراآروزدارم.پدرراآرزودارم  

http://www.capri.ir/upload/dl/files/image/%20-%20animaned_073.gif

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر ۱۳۹۱ ساعت 14:12 توسط عسل و سمیرا و نسیم |