!.......... پراز درداست ............!






خداوندادلم تنگ است
همش با غصه درجنگ است
نمیدانم کدامین دل شکسته شد ازدستم
که دلگیریش برام چون سنگ سرسخت است
خداوند کدامین آ رزو راناامیدکردم ندانسته
ویاآ نکه به دلتنگان خندیدم
چنین افسرده درخود مثل یک بی جان
که مرگ را دوست میدانم
خداوندا چقدرخوب بودبه جنگ فاصله رفتن
غبار حسرت ودوری زچشم اشکبار بردن
گلهای زرد تردید جدایی را
زفکرعاشق مغروربرداشتن
گل سرخ اطمینان بروی هردلی کاشتن
دلم تنگ است
غمگین است
خداوندا عدالت نیست
که دردلها پرازکین است
نجاتم ده زدلتنگی که دیگر جان نماند برمن
بگیراین جسم بی قابل که خود دنیای پررنج است
خداوندادلم تنگ است
همش با غصه درجنگ است
پرازدرداست
پراز درداست







+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 13:43 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|