عشق صادقانه

درانتظار

!.......... روزتنهائی ............!

 

 روزتنهائی  من  داشتن عشق  توبود

یاد اون حرف زدن ها

یاکه لبخند توبود

روزتنهایی من

 همه جا سرد ویایخ زده بود

من وتو توی شبهای دراز

 با دوچشمان خواب یا نیمه باز

تاشفق حرف میزدیم

شب به تنهایی ما زل زده بود

روزتنهای من آسمان غمگین بود

گاه گریان  ویا ابری بود

اشک من جاری بود

جای توهرکجا میدیدم به خدا خالی بود

 روزتنهایی من روزبیکس بودن

چه غریبانه وزود میگذرد

 قاب  عکس بردیوار که لبخند ملیحی دارد

 بانگاهه  سردش  چه سکوتی کردست

آخ  نمیدانی چقدر  تنگه دلم

روزتنهایی من روزبه روز  میگذرد

 درگلوبغض  ویادی زفراق میگذرد

 روز تنهایی من  درد غربت دارد

اشک سرازیر چوسیل حس   مردن دارد

آه  خدایا  چنان   سیر زدنیا شدم

دست به دامان  تو بردم زمین گیرشدم

گوشه گیرازهمه خسته  ازاین تنهایی

 عاقبت صبر سرآمد  گرفتارشدم

 بار الهی  چه بود تقصیرم

 که  نوشتی  توچنان تقدیرم

عشق ماندن نمانده برمن

ازتومن ای خدا ازتومن دلگیرم

به خدا ای خدا ازتومن دلگیرم

حق خودرا ازچه کس من گیرم

حق خودراازچه کس  من گیرم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 10:7 توسط عسل و سمیرا و نسیم |