!.......... خسته ام ای روزگار ..........!


خسته ام خسته ازاین روزگار
ازآدم های حیله کار
ازاین همه بی بندوبار
ازحرفهای بی صفت
ازفکرهای نابه کار
حی اشتباهه پشت هم
عشق دروغین وریا
باخنده های زورکی
تصمیم های بیقرار
خسته ام ای روزگار
فریاد دارم ای هوار
ازدوست نماهای قهار
یک لحظه شیرین میشوند
چندساعتی بعدمثل خار
باحرفشان نیش میزنند مانندمار
مهرومحبت ظاهری
ای دشمنان کهنه کار
خسته شدم ازکازار
هرچه که تاحالا شده
انداختم دررودبار
انداختم دررودبار


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۱ ساعت 18:43 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|
