!.......... خودم فداتم ..........!


بیابانگاه چشمات منو جادوی خودت کن
بوسه برگونه سبزت منو ازغمها رهاکن
میدونی خودم فداتم
توچشام این ومیخونی
حرفای خوب وقشنگت برا من دوای درده
موندت پیشم عزیزم هدیه خدایی بوده
میدونم که خیلی سخته دورازهمدیگربمونیم
گاهی گریه گاهی خنده اما قدرهم میدونیم
مینویسم من برایت شعرغربت دلم را
بی توبودن آخ چه سخته باکه گویم من غمم را
شب توتاریکی ظلمت می شمارم ستاره هارا
اونی که خیلی بزرگه اسم تو رو اون گذاشتم
درخیال بیکسی ها سرروشونه اش می زارم
حالاکه گذشته چندسال اماازیادم نرفته
گریه های روزوشب را دفترم سطرسطرنوشته
اونی که برام عزیزبوددیگه پیش من نمونده
توشدی جای عزیزام روزگارحقم وخورده
میدونی فقط تودنیا خاطره مونده عزیزم
جز خودت کسی نمونده جون به پای تومی ریزم
هرچه پیش آیدعزیزم من به پای تومی شینم
باهمه دردهای دنیا شادی رودرتو می بینم
بیابانگاه چشمات منو جادوی خودت کن
بوسه برگونه سبزت منو ازغمها رهاکن
میدونی خودم فداتم

