عشق صادقانه

درانتظار

!......... درپی دوست .........!

  

درپی دوست همه دورزمین راگشتم

کس ندیدم که یک دل شودو ترسیدم

دل به دریازدم ازناچاری

عاقبت  گوشه نشین دیرشدم پوسیدم

روزهارا باهمه خوب وبدش

من پذیراشدم وخندیدم

گاه بررهگذران خیره شدم

یاکه  ازروی غضب گرییدم

باچه عشقی شوم صبح بیدار

 دل  رنجور جان خسته روح نگوچون  بیمار

یادمن بودگناهی نکنم

.هرچه درخویش بدیدم صدایی نکنم

طلب مهرومحبت زهربی سرپایی نکنم

اما آهسته دل شکسته درخودلرزید

دوست بی رنگ وریاراندیدم دورم

اشک لغزیدفقط نام خدارابردم

 دست به بالا  کردم

اشک درچشم بغض آلودیارب گفتم

کمکم کن خدایاکه تا کارخطایی نکنم

هرچه آیدبه سرم شکوه برایت نکنم

ناله بیکسی هیچ به تو وانکنم

هرچه این  دوست نماضربه زدند

کینه به دل جانکنم

مثل یخ آب شوم ازحرفها

یاکه سوزم زدرون هیچ زبددم نزنم

بارالهی ببخشا تومرا

خون ودل میخورم اماچطور غم نخورم

درپی دوست همه دورزمین راگشتم

کس ندیدم که یک دل شودو ترسیدم

دل به دریازدم ازناچاری

عاقبت  گوشه نشین دیرشدم پوسیدم

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 2:51 توسط عسل و سمیرا و نسیم |