!.......... خدا وندا ..........!

خداوندا
کجای کارمن بدبود؟
چه کردم من به درگاهت؟
کدامین جرم راکردم؟
که غم رادردلم کاشتی؟
سراسرغصه و گریه
نصیب من چرااین شد؟
همه گویندتورحمانی
زقلب بندگان خودخبرداری
چراتنهای تنهایم؟
گرفتی هرچه که داشتم
توخونه رنگ شادی نیست؟
پدرنیست مادرنیست
کجای کارمن بدبود؟
که باعکسهادرددل گویم؟
خدایا ازتودلگیرم
دارم ازغصه میمرم
نمیدانم چه میبینم
نمیدانم چه میخوانم
خداونداسخت پریشانم
زکارتومات وحیرانم
دگرروزوشبم را هم نمیدانم
بگیردست حقیرم را
که بی تومن زمین گیرم
زتوست من هرآنچه رادارم
مگیرازمن محبت را
توبرگردان شادی را
فقط من ازتومیخواهم آن عشق خدائی را
خداونداتورحمانی
بده آن مهرواهی را
بده لبخند رهائی را
توبرگردان شادی را

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 16:8 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|


