عشق صادقانه

درانتظار

!.......... غمگین ..........!

زیبا

       بانوی مهتابی

                       من به چشم خوداورادیدم

نگاهه مهربانی داشت

غمی دردیدگانش بودکه همچون موج تلاطم  داشت

که انگار ازشانس بدش می گفت

طلوع هرسحربیدارنظربرهرکه می کردم

فقط اورا میدیدم.که غمگین است

به خودگفتم چه سنگین است

وجودم راغمش لرزاند

شبی تاریک که ماه هم همچومی تابید

زمین وآسمان رانورمهتابش رنگی  کرد

گل یاس هم به عطرش هی می نازید

بازدیدم که خیره گشته ومایوس

چشمانم رابه چشمانش دوختم

ناگفته هارابانگاهش گفت

من هم هرچه  درد ل بودگفتم

 ازآن  شب دیگرهرگزندیدمش

انگارخواب  بودورویا

اماچشمان مهربان وغمگین رابه من سپردورفت

من به چشم خوداورادیدم

نگاهه مهربانی داشت

غمی دردیدگانش بودکه همچون موج تلاطم داشت

. 

زیبا

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 12:47 توسط عسل و سمیرا و نسیم |