!.......... سخت جانی نمردی هنوز ...........!


ریشه ام ازبن سوخت
زنده ام من هنوز
گاه به خودمیگویم
مرگ صدبار بسویت آمد
سخت جانی نمردی هنوز
آتش سرکش سوزان چوشمع
یادگار دلهاست
حیرتم ازدنیا ست
پس چرامن ماندم
کس ندیده خنده برلب بیمارم
ازخودم میپرسم تابه کی دلداری
زندگی اجباری
گرتولد شوی دست تونیست
یادگاریست ازدوجان بی جان
مانده ام من حیران
این چه رسمی ست خدا
آن یکی میمیرد ویکی میماند
دفترعمرمراروزگاران چه ورقهازده است
زیربارغمها
قامتم خم شد وپشتم بشکست
این چه کاری ست خدا
تو ندانی چه وقت میمیری
گفتم ازعشق عزیزان منم خواهم مرد
نه نمردم هستم اماافسرده خموش
من نمردم هنوز
من نمردم هنوز

![]()
+ نوشته شده در شنبه دهم دی ۱۳۹۰ ساعت 13:53 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|
