!..........غروب..........!
.gif)

غروب:نفسم درنمیاد.قلبم تندتندمیزنه .بدون اینکه دست خودم باشه طرفه پنجره اطاق میرم
خیلی تنهام منتظرم.چشم به راهم هواهم دلش گرفته میباره باشدّت هم میباره بادیدن
باران اشک ازچشمان سرازیرمیشه.باخودم حرف میزنم بارون بگوکی عزیزم رامی بینم
تاکی بایدمنتظرباشم.امااگه اومنوفراموش کرده باشه چی؟اگه یکی دیگه راپیداکنه؟
اگه ازانتظارخسته بشه ؟اگه؟ اگه؟من میمرم.آر ه میمرم

+ نوشته شده در شنبه دهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 22:58 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|
