عشق صادقانه

درانتظار

!.......... به کجابایدبرد ..........!

 

 روز به روزحادثه باریدبراین روزوشبم

تیرباران بلاشدبراین  جسم حقیر

سرنوشتم اگراین است که من میبینم

خط پیشانی زقبل خورد قلم وای  ببین

 هرنفس آهی شدوگوشه چشمام اشکی

هر دمی دردی بود وهرثانیه اش دلتنگی

دردودرمان دوارابه کجابایدگفت

این همه چون وچرارا به چه کس من گویم

شکوه ازهرچه وهرکس به  خدا من بردم

گله ازکارخدا را  پیش کی بایدگفت

روزوشب حادثه بارید براین جسم حقیر

خسته شدروح وروانم به چه  کس بایدگفت

 به کجابایدبرد

 




+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۰ ساعت 17:4 توسط عسل و سمیرا و نسیم |