! ......... من ازمردن نمی ترسم ..........!


من ازمردن نمی ترسم میدانم که مهمانم
من ازماندن هراس دارم که امروز مثل دیروزهست
من ازاین زندگی سیرم که تکراری شده هرروز
تمام لحظه هادرداست
نیرنگ است
برای ساعتی بیشتر همش جنگ است
من ازمردن نمی ترسم
هزاران آرزو بردل
سخنهانصف نصف گشته
کلام آخرین برلب
دگرعمرم شده شیشه
اجل هم که شده سنگی
زقلبم هیچ نمی گویم
شده گریان زدل تنگی
من از مردن نمی ترسم
من ازمردن نمی ترسم



+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان ۱۳۹۰ ساعت 23:27 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|