!.......... صدبارلعنت برتوباد ..........!

روزهاشب میشود
دردل یک دخترتنها
چه آشوب میشود
درخیالش گاه عروس میشود
یالباس عقد برتن میکند
لحظه ای دیگردست به موهامیبرد
بانگاه پرغرورشکوه به آینه میکند
پس چرالبخندنداری آینه
ازچه توزردعبوسی آینه
قطره اشکی ازدوچشمانش بریخت
بیصداازچهره اش رنگش پرید
گفت دشمن دانا بلندت میکند
برزمینت میزند نادان دوست
رفته ای ازدست امازودبود
حق تودراین جهان اینهانبود
دخترتنهافریادی کشید
این چه سهمی بودازدنیارسید
آروزهاهمچویخهاآب شد
این تن زردضعیف تبدارشد
من نمی بخشم توراای روزگار
لعنت وصدبارلعنت برتوباد
لعنت وصدبارلعنت برتوباد
سراینده عسل.ا.پ


+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 3:8 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|
