عشق صادقانه

درانتظار

!.......... ای بی وفا ..........!

گفتمش دل راکجاتومیبری

گفت آنجاکه تودل میخری

گفتمش  دل مال تو اماکمی لبخند بزن

گفت افسوس که لبخندی نماند

آن سبوع بشکست پیمانه نماند

ناگهان دل رابدستم دادورفت

تا به خودبازآمدم اورفته بود

دل زدست افتاده بود

جای پای اوبه دل نقش بسته بود

دل فریاد می کشید

آی بی وفاای بی خدا

تابه خودمن آمدم دل مرده بود

 بی صدا برروی خاک افتاده

 آه افسوس واقعا"دل مرده بود

پژمرده بود

آه خدایا درجوانی مرده بود

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر ۱۳۹۰ ساعت 13:14 توسط عسل و سمیرا و نسیم |