!.......... میروم تنهای ..........!



میروم تنهای تنها ، تلخِ تلخ
میکنم تنها سکوت از درد سرد
روزها آرام بودم بانَفس
حال گریان گشته ام در این قفس
سوختم در زیر باران سوختم
دوختم یک نامه را بر پوستم
گفتم از شبها که خوابت دیده ام
در هوایت روزها گرییده ام
لحظه ها در خاطرم یک عمر بود
سایه سایه یاد تو در نور بود
من که رو بودم برایت ای رفیق
هر چه را در دل نهان بود از طریق
بی وفا این رسم دلداری نبود
در دلم جز راستی کاری نبود
میروم تنهای تنها تلخِ تلخ
میکنم تنها سکوت از درد سرد



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 21:14 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|