!.......... بی کسی و تنهایی ..........!



سینه ازگرمای دل درغصه جانانه بسوخت
شعله ای بوددرونم که کاشانه بسوخت
سوزدل بسکه شدیدبوداشک ریزان چوشمع
چون جگرخون شدهمچوپروانه بسوخت
دربدرمثل غریبی که دلسوزی نیست
گریه کردم من به درگاه خدا هرلحظه
رهگذردیدغریبم دل بیگانه بسوخت
گرشقایق گل سرخ گل مهر عاشقی ست
حسرتم ماندبه دل زدآتش
بی کسی شکوه نکردناله نکردمثل گل لاله بسوخت
گرسبب ماندن تنهایی هست



+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 14:33 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|