عشق صادقانه

درانتظار

!.......... بزن باران ..........!

 

بزن باران برای من

برای اشکهای همچون بارانم

برای قلب دردمندم

برای جان بیمارم

برای توشه راهم

نمیدانم چه کم دارم

هنوزدستم تودست عشق نکردم من

ببار باران چه تنها مانده ام اکنون

 گناه من چه بود آخر

که هرروز خون ودل خوردن

ویا دربیکسی مردن

دلم تنک است ای باران

زمردن هیچ نمی ترسم

 شبم کوتاست

عمرکوتاست

که قبل ازرفتنم تک آرزودارم

که یارمن نبیند اشک چشمانم

فراموشم کندهرآنچه راازمن به دل دارد

ببارباران ببارباران بزن

بر طبل بی عاری که خودهم عالمی دارد

 ببارباران ببارباران

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 9:31 توسط عسل و سمیرا و نسیم |