!.......... ازخدامن طلب صبرکردم ..........!



ازخدامن طلب صبرکردم
آه افسوس دله سنگ صبوری دارد
نصفه شب دست به بالا بردم
منتظرتاکه صدائی آید
ای دریغانشنیدکس زسوزدل من
اشک انگارخودش میدانست
مثل باران سرازیرمیگشت
صبررابحرچه من میخواستم
خودندانم که چراتک به دنیا هستم
هرکجامینگرم دل مرده
ماندن من عزیزم به چه کارم آید
ماندن من عزیزم به چه کارم آید


+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 21:30 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|