!.......... بوسه برمرگر ..........!



دردیعنی بیقرار
گفتنش بایک کلام
زندگی گرددتمام
بابروزحادثه
یا که درهروسوسه
شورشی برپاکند
کاردل ازحرف گذشت
تازمانی زنده ام
برلبم اسم توبود
دردلم مهرتوبود
حال ماندم چون یخی
درمیان آفتاب
من زخود بگذشته ام
کارم ازحرفها گذشت
منتظر بنشسته ام
نوبتم ازراه رسد
بوسه برمرگ میزنم
چون دگراسم تونیست
مثل برگ زرد رنگ
زیرپاله گشته ام
بحرتو من مرده ام
همچوگل پژمرده ام
ازمیان آدما
خیلی وقت هست رفته ام
خیلی وقت هست رفته ام


+ نوشته شده در شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 19:44 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|