عشق صادقانه

درانتظار

!.......... دل پردرد وغمگین ..........!

 

رمق درجان نمانده دوست دلم خون است

غم مرگ عزیزان را چه گویم آه

خودش چون کوه سنگین است

به لب  خنده ولی  دردل غمگین است  

 نگاهش راکه می بینی که دیگربرق شادی نیست

درون  سینه اش بشکاف پرازدرداست

اگردیدی صدائی درنمی آید

ویااصلا"نمی نالد

دگر خودپی برده است امروز

که عمرش ثانیه یاکه به موبند است

مرابرچشم اشکی نیست

به جایش خون می بارد

رمق درجان نمانده دوست

فراموش کرده اندمن را

همش گویم خداراشکر

زدست دوست رسدهرچیز

چه بدیاخوب خودش نیکوست

خودش نیکوست

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 10:28 توسط عسل و سمیرا و نسیم |