!.......... دل ..........!



به دل گفتم چرادلگیری هرروز
زبحرچی همش غمگینی هرروز
دل یک آهی کشید فریاد سرداد
زمانی من جوانی شادبودم
زغصه هم زغم آزادبودم
میون هرکسی دلشادبودم
بااخلاق همه دمسازبودم
توهرکارهمش ممتازبودم
برای هرکسی همراز بودم
برای کارخوب پیشتازبودم
ولی حالا مراغم همنشین شد
نه بابایی شود همرازوهمدل
نه مامانی که داند من چه کردم
نمی دانی که دل گریانه هرروز
زبحربی کسی نالانه هرروز
مپرس جانم چرا دل بی قراره
برای یک یتیم راهی نمونده
برای یک یتیم راهی نمونده


+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 23:33 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|