!.......... نگاه ..........!


نگاه.
تیک تیک ساعت یاد آوری می کند. که زمان دارد میرود وچه سریع هم می گذرد .اما هنوز نتوانستم ترا ببینم .
دلم گرفته وغمگین چشمانم قرمز ونمناک وبهانه تو رامیگیرد.اما دستم به تو نمیرسد شایداشتباه کردم
که به تو گفتم من هم دوست دارم من هم باتومیخندم وباتو گریه میکنم نمیدانم کی هستم چی میخواهم .
خودم رافراموش کرده ودرپی تو راه افتاده ام بی انصافی میشه که مرا خیلی راحت به دست
باد بسپاری وفراموشم کنی .بدان هرگز نگاهم را از تو بر نمی دارم.
آنقدر منتظر می مانم تا تو هم نگاهت فقط مال من باشد

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مهر ۱۳۸۹ ساعت 10:50 توسط عسل و سمیرا و نسیم
|